سلطان عشق خیمه چو در لامکان زده
یک جلوه در جهان مکین و مکان زده
یک لمعه از لوامع خورشید روی او
بر ماه و بر ستاره و بر آسمان زده
تا برده باد بوی گل روی او به باغ
بلبل هزار نعره بهر بوستان زده
چون شد یقین که غیر تو کس نیست در جهان
اهل یقین نیند در این ره کمان زده
در جام آفتاب می لعل هر زمان
جانم بیاد لعل لب دلستان زده
وصف لبش چو روز و شب اندر زبان ماست
زانیم چه غم که درد و جهانم زبان زده
از هر دو کون خاطر کوهی چه فارغست
سر با سگان کوی تو بر آستان زده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. شاعر از جلوههای جذاب و نورانی معشوق صحبت میکند که در جهان پخش شده و تأثیرگذار است. او بیان میکند که بویی از گل معشوق به باغ میرسد و بلبل در پی آن آواز میخواند. شاعر به یقین میرسد که هیچکس جز معشوق در جهان وجود ندارد و این یقین، او را به حالت آرامش رسانده است. همچنین، شاعر به لذت و زیبایی لب معشوق اشاره میکند و غم و درد روزگار را در مقایسه با عشق او بیاهمیت میداند. در پایان، شاعر از آزادی خاطر خود در عشق صحبت میکند و به شوق و عشق به کرانهی معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سلطان عشق چادر خود را در جایی نامشخص برپا کرده است و این حضور او جلوهای در دنیا و مکانهای مختلف دارد.
هوش مصنوعی: نوری از تابش خورشید بر چهره او میتابد و این نور بر ماه و ستارهها و آسمان نیز اثر گذاشته است.
هوش مصنوعی: به هنگام وزش باد، عطر گل رخسار او در باغ به گوش بلبلان میرسد و این بلبلان به خاطر عطر دلانگیز آن، هزاران نغمه و آواز برای زیبایی باغ سر میدهند.
هوش مصنوعی: زمانی که واقعاً مطمئن شویم که هیچ کس غیر از تو در این جهان وجود ندارد، افراد واقعی و اهل یقین در این مسیر به سمت تو هدایت نمیشوند و از هدف خود منحرف میشوند.
هوش مصنوعی: در هر لحظه که در جام آفتاب مینگرم، یاد لبهای قرمز و دلفریب محبوبم، جان مرا پر میکند.
هوش مصنوعی: لبش مانند روز و شب در کلام ما توصیف میشود، پس چه غم داریم از اینکه درد و غم این جهان را زبانها میگویند.
هوش مصنوعی: از هر دو طرف، دل کوهی چه اهمیتی دارد، وقتی که سرم را با سگان کوی تو در آستانه در میزنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نوبت جمال تو در ملک جان زده
حسن رخ تو گوی «لمن » در جهان زده
خورشید خورده جرعه جام جمال تو
خود را چو مست بر در و دیوار از آن زده
ماه دو هفته تا سحر از مهر طلعتت
[...]
ای کوس کبریای تو در لامکان زده
وی آتش هوای تو در ملک جان زده
عشقت بغیرت آمده و قهرمان شده
آتش میان خرمن صاحبدلان زده
حیران شد از لوامع اشراق آن جمال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.