گنجور

 
کوهی

تا ببیند او خم ابروی آن مه یک به یک

در سجود افتاد هردم جمله جان‌ها ملک

ما بیاد آن دهان در کنج خلوت شسته ایم

تا بیابیم از لب جان بخش او دلبر حنک

دیک سودای تو را پختیم ما از آب چشم

نیست اندر مطبخ ما هیچ جز آب و نمک

شمع رویت تا منور کرد عالم را هنوز

ماه و خورشیدند روشن از تو بر اوج فلک

من که در دریای وحدت غوطه خوردم در ازل

جان ما چون یونس آمد جسم مانند سمک

رست کوهی ازمن و ما تا جمال حق بدید

نیست آنرا همچو خلق این زمانه ریب وشک

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

فتح آذربایجان امسال اینجا خوانده ام

فتح ترکستان و چین خوانم دگر سالت فرنگ

عبدالقادر گیلانی

ای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک

ای به تو محتاج خلق هر دو عالم یک به یک

یا رسول الله توئی کان ملاحت پرکمال

کزتو باید برد خوبان دو عالم را نمک

هرکه او امروز مالد روی بر خاک درت

[...]

انوری

صاحبا از نیکخواه و بدسگالت یک مثال

دیده‌ام از چرخ دولاب و در آنم نیست شک

میل دورش چون به گردش می‌درآید دیده‌ای

یک طرف سوی زمین دیگر طرف سوی فلک

قصد و میل نیکخواه و بدسگالت همچنوست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مهستی گنجوی

گر بیفتد یک سر مویی ز خاتون زمان

بس گنه آویزه دارد بی ریا و ریب و شک

آنچه حیوان است از تأثیر او . . . شود

روسپی زاید میان آب دریاها سمک

سلمان ساوجی

ای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک !

ساحتت را روضه فردوس حدی مشترک

در خط از عکس خطوطت ، سطح لوح لاجورد

در گل از سهم اساست ، پای وهم تیز تک

از فروغ شمسه دیوار ایوانت به شب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه