آن ماه در آمد از درم دوش
از زلف دو حلقه کرده درگوش
گفتا که نمیکنم سلامت
اما چو تو کرده ای فراموش
این گفت و نقاب را برانداخت
از روی چو ماه و زلف مه پوش
بر خاک فتادم و طپیدم
از باده وصل گشته بیهوش
گفتم بنمایمت بعالم
گفتا که مرا به خلق مفروش
آنگاه سرم ز خاک برداشت
لب بر لب من نهاد و خاموش
کوهی چوبشب کشید زلفش
خورشید نمود از مه روش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. معشوق با موی بلند و زیبا، که دو حلقه در گوش دارد، به شاعر میگوید که نمیتواند به او سلامتی بدهد، اما وقتی او را فراموش کردهای، این سخن را میگوید. معشوق نقابش را برمیدارد و زیباییاش را نشان میدهد. شاعر از شدت احساساتش به زمین میافتد و بیهوش میشود. او خواهان این است که معشوقهاش را به دیگران نشان دهد، ولی معشوق به او میگوید که نمیخواهد به دیگران فروخته شود. سپس معشوق سرش را بر روی او میگذارد و در سکوت به او نزدیک میشود، طوری که زلفش همچون کوهی به نظر میرسد و نور خورشید از زیباییاش میدرخشد.
هوش مصنوعی: دیشب آن ماه زیبا از در خانهام وارد شد و دو حلقه از موهایش را در گوشش آویزان کرده بود.
هوش مصنوعی: او گفت که من به تو سلام نمیکنم، اما تو که مرا فراموش کردهای، چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: او با این سخن نقابش را برداشت و چهرهاش را نمایان کرد، چهرهای که به روشنی ماه و زیبایی زلفش مانند پردهای از مه است.
هوش مصنوعی: به زمین افتادم و از خوشحالی عشق، بیهوش شدم.
هوش مصنوعی: گفتم که تو را به مردم نشان دهم، گفت که مرا با دیگران معامله نکن.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سرم را از زمین بلند کرد و لبانش را به لبان من نزدیک کرد و در سکوت ماند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت موی محبوبش اشاره دارد. او زلفهای محبوبش را به کوهی تشبیه میکند که درخشش آن، مانند تابش خورشید بر ماه، روشنایی و زیبایی خاصی دارد. این تصویرسازی نشاندهنده تأثیر زیبایی ظاهری محبوب بر شاعر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن زلف نگر بر آن بر و دوش
وان خط سیه بر آن بناگوش
هر دو شده پیش ماه و خورشید
مانندهٔ حاجبان سیهپوش
بیگرمی و بیفروغ آتش
[...]
در عشق تو ای نگار خاموش
بفزود مرا غمان و شد هوش
من عشق ترا به جان خریدم
تو مهر مرا به یاوه مفروش
هرگز نشود غمت ز یادم
[...]
آن خط دمیده بر بناگوش
ماه است ز شب شده زره پوش
درد دل عاشقان بی صبر
رنج تن بی دلان مدهوش
ای روز به روز فتنه باتو
[...]
کیوان علم سیاه بر دوش
در بندگی تو حلقه در گوش
ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
صد حلقهٔ زلف در بناگوش
صد پیر قوی به حلقه میداشت
زان حلقهٔ زلف حلقه در گوش
آمد بر ِمن شراب در دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.