گنجور

 
کوهی

مه و خورشید روی ذره پرور

زانوار رخت شد سنگ گوهر

بقد و روی تو دیدیم در باغ

گل سرخ و سفید و سبز و عصفر

نسیمی از سر زلفت صبا برد

جهان شد سر بسر پر مشک و عنبر

تو را دیدم بهر روئی گه دیدم

توئی ما را بجای دیده در سر

دو عالم پیش عیداوست قربان

بگشت او جمله را الله اکبر

تقاضای وجود این است آری

که نبود غیر او موجود دیگر

دل کوهی بجوش آمد چو دریا

ز حیرت خشک لب با دیده تر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر

ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر

دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر

لب بُد؟ نه، چه بُد؟ عقیق، چون بُد؟ چو شکر

عنصری

آمد برِ من. که؟ یار. کی؟ وقت سحر

ترسنده. ز که؟ ز خصم. خصمش که؟ پدر

دادمش دو بوسه. بر کجا؟ بر لب تر

لب بد؟ نه. چه بد؟ عقیق. چون بد؟ چو شکر

ابوسعید ابوالخیر

یا رب به دو نور دیدهٔ پیغمبر

یعنی بدو شمع دودمان حیدر

بر حال من از عین عنایت بنگر

دارم نظر آنکه نیفتم ز نظر

فرخی سیستانی

گفتم که مرا زغم به سه بوسه بخر

دل تافته گشتی و گران کردی سر

از بهر سه بوسه ای بت بوسه شمر

چو گاو به چرمگر، به من در منگر

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
خواجه عبدالله انصاری

لولا شقاوة جدی ما عرفتکم

ان الشقی الذی یشقی بمن غروا

الی اللّه کل الامر فی الخلق کله

ولیس الی المخلوق شیء من الامر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه