دمید صبح سعادت بطالع مسعود
بداد طالع خورشید غیب رو بشهود
ز روی لطف سحرگه مفتح الابواب
دری ز وصل برویم چو آفتاب گشود
چو طاق ابروی آنماه مهربان دیدم
نبود چاره جانم بجز رکوع و سجود
بطاق ابروی خوبان چه سجده ها می کرد
که عین یکدیگر افتاد عابد و معبود
دلم چو دید جمالی که جان ز پرتو اوست
یقین شدنش که همین است عاقبت محمود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره بیدار شدن صبح خوشبختی و ظهور طلوع خورشید است که به زیبایی و لطف خود اشاره میکند. شاعر از دیدن چهرهی معشوقی با ابروانی زیبا و قوس و قزح مانند، به سجده و تندیس در برابر او اشاره میکند. به بیان دیگر، او با مشاهدهی زوایای جمال محبوبش، به این نتیجه میرسد که رضایت و خوشبختی در پیوند با اوست و در نهایت، به عاقبت خوشی که محقق میشود اشاره دارد.
هوش مصنوعی: صبح خوشبختی با روشنایی خود بر افق نمایان شد و طلوع خورشید به ظهور رازهایی اشاره دارد که از دید پنهان بودهاند.
هوش مصنوعی: در صبح زود، با لطف و مرحمت، دربهای وصال را بهروی من باز کرد، همانطور که آفتاب در آسمان نمایان میشود.
هوش مصنوعی: وقتی ابروی زیبا و دلربای آن معشوق را دیدم، احساس کردم که جز تسلیم و اظهار عبادت، راه دیگری برای نجات جانم ندارم.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت ابروی خوبان، چقدر سجده و احترام به آنها شده است که در نهایت، عابد و معبود به یکدیگر پیوستهاند و هیچ تفاوتی بین آنها باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: وقتی دلم زیباییای را دید که جانم به واسطهی روشنی اوست، به این نتیجه رسیدم که این همان سرنوشت خوب و نیکو است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
[...]
همی روی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
[...]
از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟
هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را
[...]
خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد
پرندهای بهاری ز بوستان بربود
ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ
[...]
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
بدین بشارت فرخنده شاد باید بود
نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد
ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود
به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.