گنجور

شمارهٔ ۶۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز ترک مست من آهنگ بازی می کند

کس نکرده ست آنکه آن ترک طرازی می کند

زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد

هندویی را بین کزینسان ترکتازی می کند

از خیالش مانده ام شرمنده، کاندر چشم من

گه گهی می اید و مردم نوازی می کند

جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور

همچو انگشتی که بر حلوا درازی می کند

هر چه اندر روی تو دزدیده می دارد نظر

مردم چشمم به خون خویش بازی می کند

می رود در خون هر سرگشته ای دامن کشان

پس به آب چشم من دامن نمازی می کند

می پرد چون کافران بر جان خسرو تاختن

از برای رغم نام خویش غازی می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام