گنجور

شمارهٔ ۶۵۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد

گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود

این زمان دانستم، ای جان، نیست بر عمر اعتماد

حرف میم آمد دهانت، هست الف انگشت تو

جز تو کس بر ما چرا انگشت نتواند نهاد؟

با نسیم صبح دادم دل که بر در پیش او

داد بلبل در هوای گلبنی دل را به یاد

از رخت جان پروری آموخت لعلت، آفرین

شد درین فن عاقبت شاگرد بهتر ز اوستاد

جان خسرو هست چشم و غمزه عاشق کشش

عشق جان بازیست، یاران و عزیزان، خیر باد!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام