گنجور

شمارهٔ ۵۴۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به ملک فتنه تا زلفش علم شد

ز جانها عارض او را حشم شد

فرشته گر گناهی می نوشتی

رخت چون دید مرفوع القلم شد

ز خاموشی بخواهی کشت ما را

دو لعلت بهر جان ما بهم شد

نشین یکدم که یابد نیم عمری

گرفتاری که عمر او دو دم شد

نمی دیدی به من، ار ننگ دیدی

مرنج ار زین قدر قدر تو کم شد

کسی بدروزی خسرو شناسد

که او درمانده شبهای غم شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام