گنجور

شمارهٔ ۲۶۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آمد آن یاری که در دل جای اوست

راحت جان صورت زیبای اوست

آشنایی تازه کرد این سرکه او

ز آشنایان قدیم پای اوست

یک قبا جانم که از تن رفته بود

دیدم آنگه در ته یک تای اوست

لذت خو کرده خود باز یافت

دل که بد خو کرده حلوای اوست

خارها بس نیش سختم می زنند

گر چه ناوک رسته خرمای اوست

بر دلم کوه و غم و دل بر قدش

وه چه بارست اینکه بر بالای اوست

خسروا، گر دل ستد، تو در بمان

گیتی آن داند که آن کالای اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام