صبحدم بر کف نهادم جام عشق
تا شدم سرمست و بی آرام عشق
دل که در دستم نیامد دامنش
چون شفق در خون زدم پیراهنش
در مشام جانم آمد بوی دوست
چون ملک چرخی زدم در کوی دوست
ساقی آمد جام جانافروز داد
بلبلان را مژده نوروز داد
عندلیب باغ شوق از وصف اوست
اهل مجلس را برون آرد ز پوست
هر یک از مستی نوائی ساخته
غلغلی در عرش و فرش انداخته
گرد هستیها ز دامن توخته
پای همت بر دو عالم کوفته
از میان برخاسته گفت و شنود
رهروان غیب در عین شهود
حاضران جمع یک رنگ آمده
شیشه اغیار بر سنگ آمده
حاجیان کعبه صدق و صفا
بسته احرام از بیابان وفا
در حریم قدس مرغان حرم
کرده هنگام نوا از سر قدم
ای ندانسته بجز نام سماع
حال بیحاصلت هنگام سماع
خوب گفتند آن خداوندان حال
نیست نفس زنده را این می حلال
صدهزار آشفته اینجا گمره است
مبتدی را زین سخن دوری به است
نی سماع اندیشه طبع و هواست
تا برون نائی از این ره کی رواست
بی تکلف چون درآید رد مکن
حالت مستان بجهد خود مکن
تا برعنائی نکوبی دست و پا
زانکه این فسق است در راه خدا
در سماعت مژده جانان رسد
بوی پیراهن سوی کنعان رسد
این مفرح بهر هر مخمور نیست
لایق آن جز دل پرنور نیست
این طریق پاکبازان خداست
نی محل مشت زرق بیحیاست
عالمی آشفته سودای اوست
پاک از این بد گوهران دریای اوست
این گدایان را که بینی بی خبر
خود پرستانند از اینها درگذر
مرد معنی را طلب کن زینهار
اهل صورت را نباشد اختیار
این همه جغدان این ویرانه اند
از نوای بلبلان بیگانه اند
از تکلف خویشتن بر تافته
حاش لله گر نشانی یافته
رسم و عادت را روش پنداشته
مذهب مردان دین بگذاشته
خرقۀ را دام لقمه ساخته
بهرنانی دین و دنیا باخته
ای برای نام رفته جنگشان
خصمشان روز قیامت ننگشان
دور از این صورت نمایان گدا
گر بمعنی یابدار راه خدا
دامن یک بنده آزاد گیر
از حسینی این نصیحت یاد گیر
جهد میکن تا بگوش معنوی
هرچه من گفتم هم از خودبشنوی
بر در دل معتکف باش ای پسر
یاد میدارم من این پند از پدر
علت بس مشکل آمد بود تو
ورنه سهلست از تو تا مقصود تو
ساقیا جام صبوحی در خوراست
کز می دوشین خمارم در سراست
وقت آن آمد که از آب و گلی
در هوای صبحدم سازی تلی
خیز تا یک دم دو جیحون در کشیم
خط می در ربع مسکون در کشیم
قیل و قال ما ندارد رونقی
بحر می بینی برافکن زورقی
گر همه دریا در این زورق خوری
باشد این کشتی به پایانی بری
چونکه نه دریا ماند و نه زورقت
گوهری بخشد محیط مطلقت
عالمی بینی ز دل بیدل همه
طالب دریا و بر ساحل همه
ساقیا می ده که این افسانه بود
هرچه گفتم وصف این خمخانه بود
رطل ما بستان لبالب بازده
پس سقیهم ربهم آواز ده
گر فتوحی بی تکلف میرسد
مدعی را کی تصرف میرسد
در خراباتی که این می میدهند
قیمت صد جان بیک جو میدهند
شبروی کردم در این راه مخوف
تا مگر یابم بسرحد وقوف
مرکب از توفیق حق میتاختم
جز تحیر منزلی نشناختم
چون بدانستم که حیرت در ره است
پس یقینم شد که خاموشی به است
طول و عرضی خواستم این نامه را
مصلحت نامد شکسته خامه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف اشتیاق و حالاتی روحانی میپردازد که شاعر در آن، با عشق و سرمستی سر و کار دارد. او با بای دیده عاشقانه در جستجوی دوست و حقیقت است و در عین حال به تجلیات عشق و زیبایی اشاره میکند. شاعر از مینوشی و سماع صحبت میکند و توضیح میدهد که این حالتها برای افرادی است که به معنای درونی و روحانی دست یافتهاند و نه برای کسانی که فقط به ظواهر آن توجه میکنند.
در این متن، شاعر بر اهمیت روحانیت و شناخت واقعی از طریق تجربه و حالاتی معنوی تأکید میکند و نسبت به کسانی که فقط به ظاهر و عادات تکیه میکنند، هشدار میدهد. او به خواننده توصیه میکند که به دنبال معانی عمیقتر باشد و از تجارب معنوی بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر به ظهور حالاتی اسرارآمیز و عاشقانه در زندگی و عشق میپردازد و بر اهمیت خودآگاهی و جستجوی حقیقت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: صبح زود جام عشق را در دست گرفتم و به همین خاطر سرمست و بیقرار شدم.
هوش مصنوعی: دل من که به دستم نیامد، برای به دست آوردن عشقش، همچون افق سرخ در غروب، دامنش را با خونم آغشته کردم.
هوش مصنوعی: بوی دوست در جانم پیچید و مرا شوقی عمیق به وجود آورد، مثل این که در کوی دوست گردش کردم و از زیباییهای آنجا لذت بردم.
هوش مصنوعی: ساقی آمد و جامی شاداب و زندگیبخش را به ارمغان آورد و بلبلها را به آغاز بهار و نو شدن زندگی خوشامد گفت.
هوش مصنوعی: پرنده خوشذوق باغ شوق به خاطر توصیف اوست که اهل مجلس را از حالت عادی و روزمره خارج کرده و به وجد میآورد.
هوش مصنوعی: هر کس در عالم خوشی و سرمستی، آهنگی خلق کرده و صدای آن در آسمان و زمین پیچیده است.
هوش مصنوعی: وجود تمامی چیزها از دامن تو برداشت شده و پای ارادهی تو بر دو جهان کوبیده شده است.
هوش مصنوعی: از درون برخواسته، گفتگو و تبادل نظر رهروان معنی و حقیقت را در حالی که خود نیز آن را درک میکنند، به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: افرادی که در این جمع حاضرند، همگی یک دست و هماهنگ هستند و دشمنان را به چالشی سخت مواجه کردهاند.
هوش مصنوعی: زائران کعبه با صداقت و پاکی، در حال آماده شدن برای سفر، از سرزمین وفا حرکت کردهاند.
هوش مصنوعی: در فضایی مقدس، پرندگان حرم در هنگام نواختن ساز، با احترام و توجه از روی قدمها گذر میکنند.
هوش مصنوعی: ای کسی که بدون درک واقعی تنها به نام سماع آشنا هستی، حال بیفایده و خالیات در زمان سماع چیست؟
هوش مصنوعی: خوب گفتهاند که تنها ناظر بر حال افرادی که زندهاند، نیستند. نفس زندهای که شراب حلال را مینوشد، حالش متفاوت است.
هوش مصنوعی: در اینجا هزاران نفر گیج و سردرگم هستند و بهتر است که فرد مبتدی از این گفتگو دوری کند.
هوش مصنوعی: صوتی که میشنوی ناشی از فکر و روح توست. وقتی که از این مسیر خارج شوی، آیا درست است؟
هوش مصنوعی: اگر کسی بدون هیچ گونه تکلف و تصنعی به جمع ما بیاید، آن را نادیده نگیر و اجازه نده که حال و هوای شاد و مستانهاش از بین برود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به مقام بلندی نرسی، نباید دست و پا بزنید، زیرا این کار ظلم به خود و خدای خود است.
هوش مصنوعی: در زمانی که به شنیدن خبر محبوب مشغول هستیم، بوی لباس او به سمت کنعان میآید.
هوش مصنوعی: این شادی و خوشی برای هر کسی مناسب نیست، تنها کسی که دل روشنی دارد میتواند از آن بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: این مسیر مربوط به انسانهای پاک و پرهیزکار است و جایی برای نمایش خودنمایی و بیحیایی ندارد.
هوش مصنوعی: جهانی پر از آشفتگی به خاطر عشق اوست، و این دنیا از بدیها و زشتیها خالی است چون دریاهایی که از گوهرهای پاک پر هستند.
هوش مصنوعی: این افرادی که به عنوان گدایان میبینی، در واقع در پی خودخواهی و پرستش خود هستند. از این نوع افراد فاصله بگیر و آنها را جدی نگیر.
هوش مصنوعی: مرد باید به دنبال معانی واقعی باشد، زیرا کسانی که فقط به ظواهر و شکلها توجه میکنند، اختیار و انتخاب درستی ندارند.
هوش مصنوعی: این همه جغدهایی که در این خرابهها دیده میشوند، نتیجه صدای بلبلهای غریبهای هستند که اینجا آواز میخوانند.
هوش مصنوعی: از خودت مایه نگذار و به خاطر خدا از فکر و خیالهای بیجا دوری کن، اگر نشانهای دیدی.
هوش مصنوعی: آدمی عادتها و رفتارهای رایج را به عنوان اصول و باورهای دینی پذیرفته و از اصل و محتوای واقعی دین فاصله گرفته است.
هوش مصنوعی: پارچهای که بر تن دارد، چون دام و تلهای برای او شده است. او به خاطر لقمهای نان، دین و دنیایش را از دست داده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر نام و یاد رفتهی جنگها، دشمنانشان در روز قیامت به خاطر ننگشان شرمسار خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر از این ظاهر و صورت دور باشی و به معنا و حقیقت نزدیک شوی، در آن صورت میتوانی راه خدا را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: از یک بنده آزاده کمک بگیر و این نصیحت را از حسین به یاد بسپار.
هوش مصنوعی: سعی کن به درک عمیق و معنوی از آنچه میگویم برسید و خودت نیز از درون به آن گوش بسپاری.
هوش مصنوعی: ای پسر، همیشه در دل خود یادگارهای پدر را نگهدار و به آنها پایبند باش.
هوش مصنوعی: اگرچه به نظر میرسد که دلیل این مشکل بسیار پیچیده است، اما در واقع برای تو که به آن آگاهی داری، رسیدن به هدف بسیار ساده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی از شراب صبحگاهی به من بده، چرا که مستیام از می دیشب هنوز ادامه دارد.
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که از آبی و خاکی در هوای صبحگاهی تلی بسازی.
هوش مصنوعی: بیا بلند شو و چند لحظهای با هم روزی را خوب بگذرانیم. بیایید نوشیدن باده را در این دنیای محدود تجربه کنیم.
هوش مصنوعی: حرف و صحبت ما جایی ندارد، در این فضا مثل دریا که آرام و بیخبر است، باید کشتی خود را راه بیندازیم.
هوش مصنوعی: اگر تمام دریا را در این قایق بریزید، این کشتی به سرانجامی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: زمانی که دیگر نه دریا وجود دارد و نه کشتیات، دریاچهای است که از آن جواهری نخواهی گرفت.
هوش مصنوعی: انسانهایی را میبینی که با وجود دل بیقرارشان، همه به دنبال دریای عشق و حقیقتاند، اما در کنار ساحل آن قرار دارند و از آن distance دارند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بگو که آنچه گفتن راجع به این مکان، تنها داستانی بیش نبود. من هر آنچه بیان کردم، توصیفی از این خمخانه بود.
هوش مصنوعی: با ظرف پر از شراب، بگذار تا بیشتر بریزند و بعد از آن به می نوشیدنش صدای شاد زندگی را برسانید.
هوش مصنوعی: اگر نصرت و پیروزی به آسانی و بدون زحمت به دست آید، چه زمانی مدعی و مدعیان میتوانند بر آن مسلط شوند؟
هوش مصنوعی: در محلی که شراب مینوشند، به بهای بسیار پایینتر از ارزش واقعی، جان و زندگیهای زیادی را ارزشگذاری میکنند.
هوش مصنوعی: در تاریکی شب به این راه خطرناک قدم گذاشتم تا شاید به حقیقت و آگاهی برسم.
هوش مصنوعی: من از برکت و راهنمایی الهی به جستجوی مقصود پرداختم، اما جز حیرت و سردرگمی هیچ منزل و مقصدی را نشناختم.
هوش مصنوعی: چون فهمیدم که در مسیر، سرگردانی و بلاتکلیفی وجود دارد، به این نتیجه رسیدم که بهتر است سکوت کنم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که برای نامهای که در حال نوشتن است، ابعاد و اندازه خاصی را در نظر داشته، اما متوجه میشود که ممکن است این کار مناسب نباشد و در نتیجه تصمیم میگیرد که قلمش را بشکند و از نو شروع کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.