گنجور

شمارهٔ ۱۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلف سیه تو مشک چین است

بالای تو سرو راستین است

لعل تو نگین خاتم حسن

وان خط تو نقش آن نگین است

گر موم بود میان خاتم

در خاتم لعل انگبین است

ماهست رخت در آن سخن نیست

قندی است لبت سخن در این است

هر لحظه کشد بکشتنم تیغ

چشم تو که شوخ و نازنین است

گفتم که ترا کمین غلامم

گر هست گناه من همین است

ما را ز لب تو نیست قسمی

تدبیر چه سود، قسمت این است

تو غمزه چه می زنی به خسرو

کین تیر سپهر در کمین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام