گنجور

شمارهٔ ۱۲۰۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گه گه نظری باز مدار از من درویش

چون منعم بخشنده به در یوزه درویش

ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود

مشمار که تا روز اجل به شود این ریش

حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر

تا درد دل خسته من کم نشود بیش

جانا، مکش اکنونم ازان شیوه که دانی

کان صبر نمانده ست که می کردم ازین پیش

خوش باش که آن غمزه خون ریز تو ما را

چندان نگزارد که گشایی تو سر کیش

ایمن ز خیال تو نیم با همه پرسش

قصاب نه از مهر کند تربیت میش

ساقی منگر توبه، قدح بر سر من ریز

تا غرقه شود این خرد مصلحت اندیش

ایمان من اندر شکن زلف بتان شد

کافر کندم دل که اگر گردم ازین کیش

ای آن که زنی طعنه به خسرو ز پی عشق

تو فارغی از درد که من خوردم ازین نیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام