گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

دل از برم رمیده و من زو رمیده تر

افغان ز تو که هست به گوشت فغان من

هر چند بیش می شنوی ناشنیده تر

شیرین غمی ست عشق، ولیکن زمان کجاست؟

ای دل، بگویمت که بخور، لیک دیده تر

خلقی به راه منتظرت جان سپرده اند

ای ترک مست، دار عنان را کشیده تر

تو فتنه زمان شدی، ورنه روزگار

بوده ست پیش ازین قدری آرمیده تر

ای دوست، پرده پوشی مجنون ز عقل نیست

کور است دامنی ز گریبان دریده تر

خسرو، زمان رفتن و بر دوش بار عشق

راه دراز می روی، آخر جریده تر!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام