وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم
آن به که نگویم به کس این راز نهانی
تا خلق ندانند که من عاشق اویم
تا زلف چو چوگان توام می برد از راه
زآن رو من سرگشته ندانم که چه گویم
جز بر گل رویت نشود دیده من باز
صد بار چو نرگس اگر از خاک برویم
با آنکه دل از دست برون شد به تمامی
بیرون نشد از دل هوس روی نکویم
در دفتر عشاق نیایم به حسابی
تا لوح وجود از رقم زهد نشویم
گفتی دل گم گشته کمال از چه نجویی
چون یافتمش بر سر کوی تو چه جویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر یک عشق عمیق و پنهان است. شاعر به توصیف احوالات و احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد و از دشواریهای اظهار عشق سخن میگوید. او میگوید که هیچ کلمهای نمیتواند حال او را وصف کند و ترجیح میدهد راز عشقش را مخفی نگه دارد تا دیگران از آن آگاه نشوند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و میگوید که دلش هرگز از آرزوی دیدن او آزاد نشده است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که وقتی عشق واقعی پیدا میشود، دیگر نیازی به جستجو ندارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دربارهی زیبایی دهن تنگ تو چیزی بگویم، زیرا هیچ خبری از لطف و زیباییاش در دست نیست و من فقط به اندازهی یک سر مو از آن آگاه هستم.
هوش مصنوعی: بهتر است این راز پنهانی را به کسی نگویم، تا مردم نفهمند که من عاشق او هستم.
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند چوب چوگان مرا از مسیر خود دور میکند، به همین خاطر من سرگردان و حیرانام و نمیدانم چه باید بگویم.
هوش مصنوعی: چشمان من هیچگاه جز بر چهره زیبای تو باز نمیشوند؛ حتی اگر صد بار مانند گل نرگس از خاک سر برآورم.
هوش مصنوعی: با اینکه تمام وجودم را به خاطر عشق تو از دست دادهام، ولی باز هم آرزوی دیدن روی زیبای تو از دلام خارج نشده است.
هوش مصنوعی: نمیخواهیم در میان عاشقان به شمار بیاییم، زیرا نمیخواهیم در زندگیمان اثر زهد و ظاهرگرایی گذاشته شود.
هوش مصنوعی: گفتی که دل گم شده و به دنبال کمال میگردی. اما وقتی که دل را در کنار تو یافتم، دیگر چه چیزی میخواهم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
ور دست دهد، ترک سر و پای بگویم
در بحر غم عشق که پایاب ندارد
غوصی کنم آن گوهر نایاب بجویم
در دامن پاک تو نشاید که زنم دست
[...]
آن به که غم دل به حضور تو بگویم
کاسرار دل از گریه فتادهست به رویم
دریاب که بی روی تو ای سرو گلندام
از ناله چو نالی شدم از مویه چو مویم
زانگه که جدا ماندهام از خاک در تو
[...]
یارب که تو بگشای در بسته به رویم
یارب نظری کن ز سر لطف به سویم
دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه
دانی تو همه حال دل من چه بگویم
محتاج به تکرار نباشد غم دل را
[...]
درمان دل خسته ندانم ز که جویم
یا حال پریشانی خاطر به که گویم
خود با که توان گفت که در آتش هجران
خوناب دل و دیده چه آورد به رویم
تا سر بودم بر سر زانو نهم از غم
[...]
تا خاک صفت معتکف آن سر کویم
بی دردم اگر روضه فردوس بجویم
چون آن صنم موی میان رفت ز چشمم
از ناله چو نائی شده وز مویه چو مویم
گر شهره شهری شدم از شوق عجب نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.