گنجور

 
کمال خجندی

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود

تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی

مشکل که از دهان تو هیچش خبر شود

شیرینی لب تو چه گویم که وصف آن

گر بر زبان خامه رود نی شکر شود

عکس جمال در قدح می نکن که گل

خوبست و چون در آب فته خوبتر شود

بر آستانت سجده شکر آرم ار مرا

روزی از آن مقام مجال گذر شود

طبعم چنان به نکهت زلف تو شد لطیف

کر باد مشک بوی مرا درد سر شود

از زلف او سخن به درازی کند کمال

ز صف دهانش کن که سخن مختصر شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود

وز دیدگان کنارم همچون شمر شود

از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا

از خون سر مژه چو سر نیشتر شود

راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ایخسروی که هر که کند بندگی تو

هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود

هر دم ببندگی تو این خیمه کبود

چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود

جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
سعدی

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

حکیم نزاری

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه