گنجور

رباعی شمارهٔ ۵۵

 
خیام
خیام » رباعیات
 

آن را که به صحرای علل تاخته‌اند

بی او همه کارها بپرداخته‌اند

امروز بهانه‌ای در انداخته‌اند

فردا همه آن بود که در ساخته‌اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بردیا نوشته:

ای کاش کسی این رباعی را کمی تفسیر میکرد! من خیلی کنجکاوم بدانم منظور خیام چیست.

فرهاد نوشته:

من نظر خودم را مینویسم:
آن را که به صحرای علل تاخته اند- آن خدایی را که اورا علت همه علتها میدانند.
بی او همه کارها بپرداخته اند- ۱: دین فروشان بدون در نظر گرفتن او همه کارهای خود را انجام میدهند. یا ۲: همه کار دنیا در واقع بدون او انجام میشود.
امروز بهانه ای ساخته اند- دینفروشان از خدا فقط به عنوان ابزار استفاده میکنند.
فردا همه آن بود که در ساخته اند- ۳: در حالی که هدف آنها فقط ما اندوزی برای فردا میباشد. یا ۴: در حالی که فردا (روز واپسین)باید پاسخگوی کارهای خود باشند.

اگر فاعل مصرع اول و دوم را یکی بگیریم معنی شماره ۲ وارد نخواهد بود. همچنین با توجه به سابقه خیام در نفی روز جزا و غیره بسیار بعید است که معنی شماره ۴ وارد باشد.

حسنکی نوشته:

به نظر من با توجه به اندیشه ی خیام،دراین شعر منظور از «آن»انسان است.یعنی این که:انسان را دراین جهان پراز علی ومعلولی انداختند وبدون این که نیازی به اوباشد تمام کارها را انجام دادند ودرآفرینش جهان ومخلوقات نیازی به وجود آدم نبوده است.همچنین با توجه به اندیشه ی جبرگرایی خیام در بیت دوم می گوید:انسان وعلت ومعلول ها و…تنها بهانه ای بیش نیست وفردای قیامت مشخص می شود که هرچه خود(خدا)خواسته اتفاق افتاده وانجام گرفته،نه آن چه انسان ودیگران خواسته اند.

000000000000 نوشته:

درود:
اگر مطالعه ای پیرامون مباحث نظری از قبیل الاهیات ، دین شناسی و فلسفه داشته باشیم متوجه میشویم که الاهیات و دین شناسی در زمینه ی استدلال مدیون یا وام دار فلسفه هستند با توجه به این که هر کدام به نوعی!
کلید معنای شعر در واژه ی “صحرای علل” است.
منظور از” صحرای علل ” همان “علت العلل”_(جوهر یا به زبان یونانی ousia )_ ارسطوئی است که بوسیله ی متکلمان وارد دین پژوهی شده و آنرا برخلاف منظور ارسطو به “خدا” تعبیر کرده اند؛ پس معنای شعر چنین است: (لازم بذکر است به نظر اینجانب حق با فرهاد است با اندکی اختلاف)
موضوع اختلاف در این است:
بهانه خدا نیست بلکه بهانه چیزیست که باعث ساخته شدن خدا میشود و با پذیرش او قرار است که ما نجات یابیم؛ مانند : بهشت و جهنم،رستگاری و سعادت و مجازات دوزخ ،وعده و وعید به ناتوانان و ترساندن توانمندان.

محمد نوشته:

به نظر من هم ترکیب صحرای علل به خدا برمیگرده ، با این توضیح که زیادی براهین موجود برای اثبات خدا به صحرا تشبیه شده

کیوان نوشته:

آنها که به صحرای علل تاخته اند
درست نیست؟
البته بر پایه عقل ناقصم عرض میکنم نه بر استناد به جایی

سعید نوشته:

اگر دَر آخرین مصرع را دُر بخوانیم بسیار عرفانی میشه.

آن انسان را که در جهان یعنی صحرای علل آورده اند و او را تحت تاثیر علت ها قرار داده اند.
بدون نیز به انسان همه کارهای عالم را انجام داده اند

در این جهان برای آوردن انسان که این همه علل و رنج بر او حادث می شود، سخن های مختلفی گفته اند

فردا روشن می شود که این علل و رنج ها سبب شده تا او همچون یک دُر ارزشمند شود

با پوزش بسیار از تفسیر من عندی و خودزاده

ATA نوشته:

صحرای علل باید همون عالم اسباب باشه
و مضمون شعر به نظر میاد جبر گرایی باشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام