گنجور

رباعی شمارهٔ ۵

 
خیام
خیام » رباعیات
 

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک

نقاش ازل بهر چه آراست مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دوست نوشته:

در قسمت الف این شعر از خیام را نیز اضافه کنید
آمد سحری ندا زمیخانه ما /کی رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه زمی /زان پیش که پر کنند پیمانه ما

حمیدرضا نوشته:

@دوست:
رباعیهای منتسب به خیام گویا به چند هزار می‌رسد که بسیاری از آنها از حیث انتساب میان خیام، ابوسعید ابوالخیر، ابن سینا و گاه عطار و دیگران مشترکند. متن جاری در گنجور بر کار شادروان محمدعلی فروغی و دکتر قاسم غنی مبتنی است که با وجود ملاحظۀ نسخ متعدد این تعداد معدود را از میان رباعیات منتسب به خیام گزینش کرده‌اند.
به این دلیل رباعی مورد نظر شما که با وجود ترکیبی مانند «رند خراباتی» که بیشتر در اشعار عرفای قرن هفتم به بعد نمود پیدا کرده انتساب آن به خیام می‌تواند مورد تردید قرار گیرد به رباعیات اضافه نمی‌شود و جهت استفادۀ علاقمندان در حاشیه باقی می‌ماند.

هومن نوشته:

خود خیام از دلیل وجودش چیزی نمی داند و دلیل وجود اینهمه زیبایی ( زیبایی انسانی و یا حتی خود انسان بودن را) نمی داند.
شاید خیام هنوز نمی داند که چرا انسان است و چرا به این جهان آمده است . . .
درس فروتنی را باید از خیام آموخت

ف-ش نوشته:

معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
در برخورد با این حقیقت اساسی که” چرا هستم”چرا آفریده شدم” معمولا دو حالت برایمان پیش می آید
یکی اینکه استناد میکنیم به آیات قرآنی و حدیث و مثلا معتقد میشویم که برای بندگی خدا آفریده شده ایم(وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)وبا ذهن نارسا قانع میشویم وبس میکنیم
دیگر اینکه همچون ماتریا لیستها میگوئیم ما اینها را نمیفهمیم وبایداصلا کنار بگذاریم و به زندگی روزمره مان برسیم
از نظر اهل معرفت این هردو راه درست نیست
مولوی گوید: چون زفهم این عجایب کودنی
گر بلی گوئی تکلف میکنی
میگوید چون در این موارد کودنی و چیزی نمی فهمی اگر بگوئی میدانم تکلف کرده ای یعنی چیزی عاریتی را به خودت بسته ای
واگر بگوئی اصلا نمیدانم و کنارش بگذاری و فراموش کنی روزن معرفت به رویت بسته میشود
ور بگوئی نی زند نی گردنت
قهر بربندد بدان نی روزنت
پس راه چیست؟
حافظ ظاهرا رسیدن به همین حیرت (نمیدانم)راهدف میداند
عشق تو نهال حیرت آمد ….وصل تو کمال حیرت آمد
میگوید عشق نهال حیرت است ووصل یار یا رسیدن به حقیقت کمال حیرت است
پس می بینیم همین “حیران” بودن وروی آن توقف کردن هدفی منتهی به مقصود است
ومولوی میگوید
پس تو حیران باش “بی لا وبلی”
تازرحمت پیشت آید محملی
بنابراین نمیدانم همیشه بصورت جدی و زنده بایستی مطرح باشدکه احتمال دارد روحیه وحالتی پیدا شودکه به صد جواب زبانی ترجیح داشته باشد
آنگاه پاسخ چرا هستم در همان شکوه “من هستم” مندرج است
از همانجا جو جواب ای مرتضی
که سئوال آمد از آنجا مرترا

داوود نوشته:

با با اینقدر فاضلانه تفسیر نکنید خیلی ساده بیتکلیفی راز هستی وخلقت هست که برای آن بزرگوار هم معلوم نبوده

عبدالله احمدی نوشته:

بنظر میرسد که اساس فلسفه وجودی خیام بر شک باشد شکی که اساس آن نفی پذیرفتن بی چون و چرای اجکام گذشتگان است این شک در فلسفه علمی به شک مقدس معروف است و اساس رنسانس را در اروپا را تشکیل میدهد. بعد از این شک مقدس است که اساس احکام کلیسا در هم میریزد و علوم جدید شکل میگیرند ولی در شرق و در ایران این شک مقدس که ریشه در زندگی واقعی مردم دارد علی رقم آنکه در آثار متفکرین بعد از خیام هم کم و بیش دیده میشود ولی هرگز به یک جنبش علمی تبدیل نمیگردد که چرای آن یک کار آکادمیک پر حجم میباشد که متاسفانه بعد از داشتن نود سال دانشگاه هنوز صورت مگرفته است.

رویا نوشته:

با سلام
دوستان عزیز آیا تا کنون اندیشیده اید که بزرگترین سوال هستی این می باشد که خدای بزرگ و بی نیاز چرا این جهان و کهکشان ها و انسان را آفریده؟ هدف از خلقت دنیا و آخرت و انسان و خیر و شر چیست؟ خدا که نیازی به وجود هستی ندارد!
خدایی که بی نیاز است شاید روزی عاشق جمال خویش شد و خود را در آیینه هستی به ظهور رسانده اما واقعیت این است که ما نمی دانیم چون باید جای خدا باشیم تا بدانیم خدا چه منظوری داشته و ما انسانیم. اما کاش می دانستیم.

mazdack نوشته:

خیام مولوی،حافظ و بسیاری از بزرگان ما هیچ اعتقادی به خدایان ابراهیمی ناداشته اند.ولی‌ از ترس درندگان اسلامی نتوانسته اند آزادانه سخنان خود را بیان کنند.بنای عرفان را همین ترس از مسلمانان باعث شده.در فرهنگ ایران خدا عام است ولی‌ الله دزدان مدینه خاص است.خدا از خایه و تخم است.و افریدند نیست.بلکه شونده است.بهمین جهت انسان و خدا و کلّ هستی‌ از یک گوهر اند.ولی‌ خدایان ابراهیمی و نوری(یهودی،مسیحی‌ حتا زرتشتی و الله دزدان مدینه …)جدا از انسان و ماورای هستی‌ و هیچگونه پیوستگی با اونها ندارد.امروزه علم تا بحدی رسیده که می‌توان ۱۰۰% آفریده شدن توسط قدرتی‌ مافوق هستی‌ را راد کرد. کلّ هستی‌ روند تغییر و تحولی‌ است که در تمام هستی‌ روان بو داه و هیچ تفاوتی هم بین تغییرات در یک سلول و پدیده‌های بزرگ هستی‌ همچون کهکشانها …نیست.همه بر اثر رویدادی بزرگ بوجود آمده‌اند .هیچ هدفی‌ هم جز خود زندگی و هستی‌ ندارند.بهمین جهت هم تنها تقدّسی که در فرهنگ و ادبیات ایران هست همین زندگی و جان است.و اشاره خیام مولوی ،حافظ …هم به همین است. برای مطالعه بیشتر به http://www.jamali.info و برنامه نسیم شمال راجع به هستی‌ و کتابهای استفان دکینز

7tir نوشته:

با سلام خدمت همه به خصوص رویا.رویایی که فقط با تعصب عقده گشایی کرد. قرآن و دین و خدا اگر درکش سخته حرفهای بچه های همین سایت که قابل فهمه یه نظر بهش بنداز مثلا هومن. بعد اون علمی که گفتی من نمیشناسم ولی اگر غرب پرستی اول تحقیق کن ببین روئسا و بزرگان اروپا چه عقاید و ادیانی دارند که اکثرا مشابه هم هست بعد بی مهابا بزن زیر همه چی! به نظر من در مورد شاعران بزرگ کشورهم کمی اشتباه میکنی.

7tir نوشته:

خیلی از رویا معضرت میخوام چون درباره نظرات mazdak به اشتباه نوشتم رویا. با سلام خدمت همه به خصوص mazdak که فقط با تعصب عقده گشایی کرد. قرآن و دین و خدا اگر درکش سخته حرفهای بچه های همین سایت که قابل فهمه یه نظر بهش بنداز مثلا هومن. بعد اون علمی که گفتی من نمیشناسم ولی اگر غرب پرستی اول تحقیق کن ببین روئسا و بزرگان اروپا چه عقاید و ادیانی دارند که اکثرا مشابه هم هست بعد بی مهابا بزن زیر همه چی! به نظر من در مورد شاعران بزرگ کشورهم کمی اشتباه میکنی.

بهرام مشهور نوشته:

خواهش می کنم تصحیح فرمائید : هرچند که رنگ و روی زیباست مرا . در بیشترین نسخ منسوب به خیّام ، به این صورت نوشته شده . منطق نیز اشاره دارد به اصطلاح رنگ و رو چون نقاش ازل با رنگ و رو سروکار دارد و درحرفۀ نقاشی اش با رنگ و بو سازگاری ندارد

بهرام خاراباف نوشته:

ایا به جای رنگ وبوی /رنگ وروی درست تر نیست

خیامkhayyam نوشته:

سلام به تمام دوستان عزیز
خیام در این رباعی خواسته بگه که این عمر کردن یا زندگی کردن ما بیهوده است ما نمیدونیم که چرا داریم در حال حاضر برروی زمین زندگی میکنیم و عاقبت ما به کجا ختم خواهد شد

t نوشته:

ـ نقاش ازل یعنی خدا.۲ـ خیام ازطربخانه ورنگو روی زیبا حرف میزنه یعنی از خوشی وزیبا یی نه ازبیهودگی ـ۳منظور خیام به ان افرادی هست که به خودشان اجازه میدهند که از طرف خدا یا ازان دنیا حرف بزنند۰یعنی ما آدمها چیزی نیستیم که بخواهیم راجع به خداحرفی بزنیم۰

حامد نوشته:

بنده خدا
mazdack
توی چه عوالمی سیر می کنی!

ناآشنا نوشته:

مزدک جان
آنچه نوشتی گرچه با اندیشه ی بسیاری کسان همسان و هم سنگ است
ولی میبینی که حاشیه نویسانی هستند که افکار دگراندیشان چون شما را بر نمی تابند
و چه نزدیک است که آماج تهمت ها و ناسزاها شوی
اما چه خوب است که همه ی افکار آزادانه بازتاب داشته باشد تا سره از ناسره و حق از باطل
تشخیص داده شود
خوشحال شدم که نظرت را نوشتی تا بگفته ی قرآن : همه ی سخنان را بشنویم و بهترین را بر گزینیم
بنویس و از تمسخر و ایراد دیگران مرنج
ما همه را میخوانیم و بهترین را انتخاب میکنیم
چه خوب بود که همه از هر دین و مسلکی میتوانستند دیگران را تحمل کنند اگر چه با عقایدشان در تضاد باشد
نا آشنا

رامین نوشته:

بعضی به شعر های خیام خیلی ظاهری نگاه میکنند،
واقعا عالی فرمودند ،جانا سخن از زبان ما می گویی!
شعر فوق تجلی دغدغه ی متعالی یافتن هدف پیدایش و آفرینش بشر را به زیبایی ،به تصویر می کشد.

دیلمى نوشته:

درود به همه دوستان و بینش علمی مزدک عزیز احتمالن خیام به این نتیجه رسیده بوده که خدا خالق انسان نیست بلکه انسان خالق خداست

سام نوشته:

عزیز هم زبان
خیام با این رباعی قصد دارند شما را به شناخت هدف وجودتان کنجکاو کنند شما چرا فکر می کنید ایشان از روی نادانی گفته اند؟
هر چند که شما جسم زیبایی دارید دوستش دارید و برای بقا و سلامتی و رفع نیازهایش تلاش می کنید اما آیا از خود پرسیده اید که با این جسم چه هدفی و چه برنامه ای رو دنبال می کنید؟؟
چه آرمان هایى توسط شما در جهان هر روز نقاشی می شوند تا تاریخ ساز باشند و آینده باشند
به نظر من خیام می خواسته شما بیشتر با روح خودتان در تماس باشید ایشان قصد ایجاد انگیزه ای برای تفکر شما را داشته دوست عزیزم

سام نوشته:

هم وطن جناب “دیلمى” شما فکر می کنید انسان خدا را ساخته؟
خب این خدایی که شما تصور می کنید یک نماد از خودخواهی و جاه طلبی خودتان بیشتر نیست دوست من! شما حتی نمی تونید یک کتاب رباعی مثل بنده خدای مستی مثل خیام را بسرایید ادعای خلق خدا برای شروع باعث رگ به رگ شدن کمر مبارک نشود دوست من!
یادم باشد خدایی که بتوانم تصور کنم همان بت است که ابراهیم هزاران سال پیش آنها را شکسته بود که شما از این مرحله فکری عبور کنید و بدانید خدایی که تصور شود یا تصویر شود یا سه بعدی شود بت است یا بت از جنس سنگ و آهن و چوب یا بتى از جنس تصویر ذهنی!

t نوشته:

برایه روشن کردنه موضوع ،اگر شما یک لحظه فکر کنید که انسانها و تمامه کهکشانها یک قسمته خیلی کوچکی از خدا باشند ، آیا باز هم میتوان از خلقت حرف زد ؟ بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور «خدایا» می‌کر

کانال رسمی گنجور در تلگرام