تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
دوست نوشته:
در قسمت الف این شعر از خیام را نیز اضافه کنید
آمد سحری ندا زمیخانه ما /کی رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه زمی /زان پیش که پر کنند پیمانه ما
@دوست:
رباعیهای منتسب به خیام گویا به چند هزار میرسد که بسیاری از آنها از حیث انتساب میان خیام، ابوسعید ابوالخیر، ابن سینا و گاه عطار و دیگران مشترکند. متن جاری در گنجور بر کار شادروان محمدعلی فروغی و دکتر قاسم غنی مبتنی است که با وجود ملاحظۀ نسخ متعدد این تعداد معدود را از میان رباعیات منتسب به خیام گزینش کردهاند.
به این دلیل رباعی مورد نظر شما که با وجود ترکیبی مانند «رند خراباتی» که بیشتر در اشعار عرفای قرن هفتم به بعد نمود پیدا کرده انتساب آن به خیام میتواند مورد تردید قرار گیرد به رباعیات اضافه نمیشود و جهت استفادۀ علاقمندان در حاشیه باقی میماند.
هومن نوشته:
خود خیام از دلیل وجودش چیزی نمی داند و دلیل وجود اینهمه زیبایی ( زیبایی انسانی و یا حتی خود انسان بودن را) نمی داند.
شاید خیام هنوز نمی داند که چرا انسان است و چرا به این جهان آمده است . . .
درس فروتنی را باید از خیام آموخت
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
در برخورد با این حقیقت اساسی که” چرا هستم”چرا آفریده شدم” معمولا دو حالت برایمان پیش می آید
یکی اینکه استناد میکنیم به آیات قرآنی و حدیث و مثلا معتقد میشویم که برای بندگی خدا آفریده شده ایم(وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)وبا ذهن نارسا قانع میشویم وبس میکنیم
دیگر اینکه همچون ماتریا لیستها میگوئیم ما اینها را نمیفهمیم وبایداصلا کنار بگذاریم و به زندگی روزمره مان برسیم
از نظر اهل معرفت این هردو راه درست نیست
مولوی گوید: چون زفهم این عجایب کودنی
گر بلی گوئی تکلف میکنی
میگوید چون در این موارد کودنی و چیزی نمی فهمی اگر بگوئی میدانم تکلف کرده ای یعنی چیزی عاریتی را به خودت بسته ای
واگر بگوئی اصلا نمیدانم و کنارش بگذاری و فراموش کنی روزن معرفت به رویت بسته میشود
ور بگوئی نی زند نی گردنت
قهر بربندد بدان نی روزنت
پس راه چیست؟
حافظ ظاهرا رسیدن به همین حیرت (نمیدانم)راهدف میداند
عشق تو نهال حیرت آمد ….وصل تو کمال حیرت آمد
میگوید عشق نهال حیرت است ووصل یار یا رسیدن به حقیقت کمال حیرت است
پس می بینیم همین “حیران” بودن وروی آن توقف کردن هدفی منتهی به مقصود است
ومولوی میگوید
پس تو حیران باش “بی لا وبلی”
تازرحمت پیشت آید محملی
بنابراین نمیدانم همیشه بصورت جدی و زنده بایستی مطرح باشدکه احتمال دارد روحیه وحالتی پیدا شودکه به صد جواب زبانی ترجیح داشته باشد
آنگاه پاسخ چرا هستم در همان شکوه “من هستم” مندرج است
از همانجا جو جواب ای مرتضی
که سئوال آمد از آنجا مرترا
داوود نوشته:
با با اینقدر فاضلانه تفسیر نکنید خیلی ساده بیتکلیفی راز هستی وخلقت هست که برای آن بزرگوار هم معلوم نبوده
با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ریرا
حاشیهها
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
دوست نوشته:
در قسمت الف این شعر از خیام را نیز اضافه کنید
آمد سحری ندا زمیخانه ما /کی رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه زمی /زان پیش که پر کنند پیمانه ما
حمیدرضا نوشته:
@دوست:
رباعیهای منتسب به خیام گویا به چند هزار میرسد که بسیاری از آنها از حیث انتساب میان خیام، ابوسعید ابوالخیر، ابن سینا و گاه عطار و دیگران مشترکند. متن جاری در گنجور بر کار شادروان محمدعلی فروغی و دکتر قاسم غنی مبتنی است که با وجود ملاحظۀ نسخ متعدد این تعداد معدود را از میان رباعیات منتسب به خیام گزینش کردهاند.
به این دلیل رباعی مورد نظر شما که با وجود ترکیبی مانند «رند خراباتی» که بیشتر در اشعار عرفای قرن هفتم به بعد نمود پیدا کرده انتساب آن به خیام میتواند مورد تردید قرار گیرد به رباعیات اضافه نمیشود و جهت استفادۀ علاقمندان در حاشیه باقی میماند.
هومن نوشته:
خود خیام از دلیل وجودش چیزی نمی داند و دلیل وجود اینهمه زیبایی ( زیبایی انسانی و یا حتی خود انسان بودن را) نمی داند.
شاید خیام هنوز نمی داند که چرا انسان است و چرا به این جهان آمده است . . .
درس فروتنی را باید از خیام آموخت
ف-ش نوشته:
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
در برخورد با این حقیقت اساسی که” چرا هستم”چرا آفریده شدم” معمولا دو حالت برایمان پیش می آید
یکی اینکه استناد میکنیم به آیات قرآنی و حدیث و مثلا معتقد میشویم که برای بندگی خدا آفریده شده ایم(وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)وبا ذهن نارسا قانع میشویم وبس میکنیم
دیگر اینکه همچون ماتریا لیستها میگوئیم ما اینها را نمیفهمیم وبایداصلا کنار بگذاریم و به زندگی روزمره مان برسیم
از نظر اهل معرفت این هردو راه درست نیست
مولوی گوید: چون زفهم این عجایب کودنی
گر بلی گوئی تکلف میکنی
میگوید چون در این موارد کودنی و چیزی نمی فهمی اگر بگوئی میدانم تکلف کرده ای یعنی چیزی عاریتی را به خودت بسته ای
واگر بگوئی اصلا نمیدانم و کنارش بگذاری و فراموش کنی روزن معرفت به رویت بسته میشود
ور بگوئی نی زند نی گردنت
قهر بربندد بدان نی روزنت
پس راه چیست؟
حافظ ظاهرا رسیدن به همین حیرت (نمیدانم)راهدف میداند
عشق تو نهال حیرت آمد ….وصل تو کمال حیرت آمد
میگوید عشق نهال حیرت است ووصل یار یا رسیدن به حقیقت کمال حیرت است
پس می بینیم همین “حیران” بودن وروی آن توقف کردن هدفی منتهی به مقصود است
ومولوی میگوید
پس تو حیران باش “بی لا وبلی”
تازرحمت پیشت آید محملی
بنابراین نمیدانم همیشه بصورت جدی و زنده بایستی مطرح باشدکه احتمال دارد روحیه وحالتی پیدا شودکه به صد جواب زبانی ترجیح داشته باشد
آنگاه پاسخ چرا هستم در همان شکوه “من هستم” مندرج است
از همانجا جو جواب ای مرتضی
که سئوال آمد از آنجا مرترا
داوود نوشته:
با با اینقدر فاضلانه تفسیر نکنید خیلی ساده بیتکلیفی راز هستی وخلقت هست که برای آن بزرگوار هم معلوم نبوده