گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۵

 
خیام
خیام » رباعیات
 

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‌را

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی رشوند نوشته:

سلام
یکی از ویزگیهای برجسته شعر خیام اعتقاد به فلسفه تسلسل است این شعر تداعی این پیام است کوزه خاک عاشق و معشوقی است که دست در گردن او انداخته است چه نگاه زیبایی است بی وفایی دنیا به عینه جلوی چشمان ماست

هومن نوشته:

اینچنین با قاطعیت نمی توان در مورد تسلسل در شعر خیام خرف زد. اما می توان کوزه را از دید خیام, به نقاشی تشبیه کرد که عاشق زاری را دست بر گردن یارش , تصویر کرده است

آیت نوشته:

خیام تسلسل را به طور قطع انکار می‌کند و اساسی‌ترین راهکاری که به دست می‌دهد، غنیمت شمردن دم و دریافتن حال است زیرا برگشتی به این دنیا وجود نخواهد داشت که به امید آن خود را از مواهب دنیا محروم کنیم. در جای جای رباعیات این تفکر خیام را می‌توان دید:

“می خور که هزار بار بیشت گفتم

باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی”،

“پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز”،

“تو زر نئی ای غافل نادان که ترا

در خاک نهند و باز بیرون آرند”

و بیت‌های مشابه دیگری که مخالفت خیام را با تسلسل به روشنی نشان می‌دهند.
اشاره به کوزه شدن انسان‌ها تنها اشاره به مردن و خاک شدن است و ارتباطی به تأیید تسلسل ندارد.

آرش نوشته:

به نظرم در اون لحظه ان‌قدر “خراب” و” در بند سر زلف نگار” بوده و پی همراه، که کوزه رو هم همسان حال خودش پنداشته. بسیار زیباست این تشبیه.

کمک به گسترش دامنهٔ داده های بزرگترین سایت شعر فارسی