گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۳۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی میخوردم

اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نیما نوشته:

دوستان چرا اخر میگه که :
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

مگه نمیگه وقتی شادم میخورم! خو وقتی معشوق بر دلش نشست که باید خوشحال باشه‌!!!

افشین نوشته:

دوست عزیز:
شاعر میگه از برای خوشدلی می میخورده نه از روی دلخوشی. یعتی می مایه خوشدلی شاعر بوده است. حالا که یار در بر است، مایه خوشدلی حضور دلبر است و نیازی به می نیست.

امین کیخا نوشته:

رسوا به فارسی کهن کیاده میشود و کیادگی رسوایی است

یاشار نوشته:

خیام همیشه بساطش براه بوده… این رباعی فقط وصف حس دلبستگیش هست!
میگه که:
گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

معید نوشته:

به نظر من به این معنی که
من از عشق تو دل خوشم و مست شدم .
و این من با تمام وجودم زمانی که عاشق شدم احساس کردم

سیاوش نوشته:

خوشا آنان که مهربان را نه بخاطر سرزنش اغیار و یا تحسین آنان میخواهند.
سرو صفتانی که نه از هراس دوزخ یا طمع پردیس رنج میخرند.
خوشا آنان که تنها خواستشان بوسه ای از لب های خداست.

عبدالله نوشته:

اینجا خیام داره درد و دل میکنه انگار کسی مزاحمش باشه یا غمی بر او مستولی شده که میگه فکر نکنید فقیرم که مشروب نمیخورم یااز رسوایی میترسم که می نمیخورم بلکه چون تو که منظورش همون مزاهم یا غم هست سر دلشه مشروب بهش حال نمیده وداره گلایه میکنه یعنی دیگه با خوردن می دلخوش نمیشم پس نمیخورم . باید توی این موقعیت گیر کرده باشی تا بتونی معنی شعر را درک کنی

حمید رضا نوشته:

به نظر می رسد که خیام هنگام سرودن این رباعی، از لذت عشق به دلبر و همدمش بسیار احساساتی شده بود.
شک ندارم که پس از پایان آن ماه عسل و سپس یکی دو مورد بگو مگو و سه چهار مورد قهر و آشتی، هنگام پدیدار شدن ماه و زهره در آسمان، باز دیدن می ناب برای آن بزرگوار بهترین چیز بود!
ایکاش او میدانست که تا بشر روی این کره خاکی هست، در سراسر جهان با زبانها و فرهنگهای گوناگون، رباعیاتش را “از برای خوشدلی” خواهند خواند.
روحش شاد که ارزش لذتِ داده ها را میدانست و در هر لحظه ای، آن لذت برایش بهترین بود.

نوید نوشته:

همانطور که آقای عبدالله گفتند من هم فکر میکنم خیام از چیزی ناراحت بوده که این شعر را سروده چون شراب را نمیشه توی مراسم ناراحتی خورد چون حال نمیده مثلا توی عروسی همه مشروب میخورن ولی توی فاتحه کسی مشروب نمیخوره

حمید رضا۴ نوشته:

جناب نوید گرامی،
برخی از درد تنگدستی می میخورند، عده ای از غم و نگرانی اینکه مبادا به خاطر کردار بدشان رسوا شوند، و عده ای دیگر به منظور مست شدن دائمی که خود را از هر مسئولیتی بی حس کنند.
خیام میگوید “اینها دلایل می خوردن من نیستند”، و ادامه میدهد که ”فقط برای دلشاد شدن می میخوردم و اکنون که «تو» (اشاره به شخص) وارد زندگی ام شدی و دلم را شاد کردی، دیگر نیازی به آن ندارم”.
البته برداشت شما و جناب عبدالله را میفهمم و شاید آن درست باشد.
با سپاس

روفیا نوشته:

حمید رضا ۴ گرامی
افشین خان درست می گویند، لطفا بار دیگر بخوانید.

حمید رضا۴ نوشته:

خانم روفیای گرامی،
جناب افشین بیت اول را معنا نکرده بودند.
اما درباره بیت دوم تفاوت عمده ای بین برداشت خودم و برداشت ایشان نیافتم.
با پوزش، متوجه منظورتان نشدم اشتباهم کجاست.

روفیا نوشته:

مردم به این دلایل می نمی نوشند: یا به این دلیل که دستشان تنگ است یا از ترس رسوایی و یا به خاطر عواقب مستی، ولی من به این دلایل نیست که می نمی نوشم، که باید برای می گساری دلیل داشته باشم، برای یافتن شادی باید بنوشم که چون تو بر دلم نشستی شادی از آن منست و من از می بی نیاز.
راست می گویید که جناب افشین بیت اول را معنی نکردند، نمی دانم چرا خیال کردم این معنا که گفتم در توضیح ایشان مستتر است!
پوزش می خواهم.

حمید رضا۴ نوشته:

سپاسگزارم روفیای عزیز که اشتباهم را گوشزد کردید و درستش را توضیح دادید.
بیت اول را اینگونه فهمیده بودم که اگر برای مثال کسی بگوید:
“من غذا را برای مزه اش نمی خورم و فقط برای گرفتن انرژی می خورم”،
و تا کسی توضیح نمی داد، دیگر معنای درستش هرگز به ذهنم نمی رسید.
این ایام بر شما شاد باد.

روفیا نوشته:

(:

رهام نوشته:

با سلام
من هم با نظر عبدالله موافقم چون وقتی خیام میگه
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده ان دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیرو من نتوانم
چطور ممکنه که مشروب را ترک کنه الا مجبور بشه

سهند نوشته:

آقا نیمای عزیز
نمیگه وقتی شادم، می میخورم بلکه میگه: می میخورم تا شاد و خوشدل بشم. در نتیجه وقتی معشوق کنارش هست ( نهایت خوشدلی) دیگه نیازی به می خوردن نیست.

بهرام مشهور نوشته:

بسیار از جناب امین کیخا سپاسگزارم که کیاده و کیادگی را به من آموختند . قبلاً نمی دانستم

کانال رسمی گنجور در تلگرام