گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای از گل رخسار تو خون در دل لاله

بر لاله ز مشک سیه افکنده گلاله

بازآی که چشم و رخت ایماه غزل گوی

این عین غزال آمد و آن رشک غزاله

از خاک درت برنتوان گشت که کردند

ما را بحوالی سرای تو حواله

آورده بخونم رخ زیبای تو خطی

چون بنده مقرست چه حاجت بقباله

آن جان که ز لعلت بگه بوسه گرفتم

دینیست ترا بر من دلسوخته حاله

برخیز و بر افروز رخ از جام دلفروز

کز عشق لبت جان بلب آورد پیاله

از آتش می بین رخ گلرنگ نگارین

همچون ورق لاله پر از قطرهٔ ژاله

چشمم بمه چارده هرگز نشود باز

الا به بتی ماه رخ چارده ساله

تا گشت گرفتار سر زلف تو خواجو

چون موی شد از مویه و چون نال ز ناله

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام