گنجور

 
جامی

هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله

گل عارض ساقیست دراو لاله پیاله

افسرده چو ژاله ست نگهدار خدایا

از ساحت این تازه چمن آفت ژاله

باشد سخن عشق یکی لیک گرفته

عارف ز دل صافی و واعظ ز رساله

می ده که گره شد به دلم غصه ایام

آب است دوا چون به گلو ماند نواله

خطی که مرا می رسد از دولت عشقت

رنج همه روز است و بلای همه ساله

گر ناخوشی از دادن یک بوسه به جانی

پیش آر لبت تا کنم این بیع اقاله

جامی مطلب جودت شعر از مدد فکر

کین کار به امداد الهیست حواله

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

ای از گل رخسار تو خون در دل لاله

بر لاله ز مشک سیه افکنده کلاله

باز آی که چشم و رخت ای ماه غزل گوی

این عین غزال آمد و آن رشک غزاله

از خاک درت بر نتوان گشت که کردند

[...]

هاتف اصفهانی

خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله

ماه و تو به کف شیشه و در دست پیاله

در طرف چمن ساقی دوران می عشرت

در ساغر گل کرده و پیمانهٔ لاله

بر سرو و سمن لؤلؤ تر ریخته باران

[...]

رفیق اصفهانی

تا لاله و گل هست میان گل و لاله

با لاله رخی کن می گلگون به پیاله

یارب چه گلی ای گل رعنا که در این باغ

نه بوی تو دارد گل و نه رنگ تو لاله

یک روز به من نگذرد از عمر که بی تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه