گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا

که از مرض نبود آگهی طبیبانرا

گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند

معینست که سوداست عندلیبانرا

ز خوان مرحمت آنها که می‌دهند نصیب

به تیغ کین ز چه رانند بی نصیبان را

اگر ز خاک محبان غبار برخیزد

مؤآخذت نکند هیچکس حبیبان را

گذشت محمل و ما در خروش و ناله ولیک

چه التفات ببانگ جرس نجیبان را

گهی که عاشق و معشوق را وصال بود

گمان مبر که بود آگهی رقیبان را

میان لیلی و مجنون نه آن مواصلتست

که اطلاع برآن اوفتد لبیبانرا

عجب نباشد اگر در ادای خطبهٔ عشق

مفارقت کند از تن روان خطیبانرا

غریب نبود اگر یار آشنا خواجو

مراد خویش مهیا کند غریبانرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام