می رفت و گرفته کار سروش بالا
لؤلؤ شده درج گوهرش را لالا
گفتم که غلام هندوی زلف توام
در تاب شد و گفت که لالالالا
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
می رفت و گرفته کار سروش بالا
لؤلؤ شده درج گوهرش را لالا
گفتم که غلام هندوی زلف توام
در تاب شد و گفت که لالالالا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حال و احوال عاشقانه خود پرداخته است. او از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و به حالت شگفتی و حیرت خود اشاره میکند. همچنین، بیان میکند که چگونه معشوقش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و از عشق و ادب خود نسبت به او میگوید. کل شعر فضای عاشقانه و بازیگوشیهای محبت را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: او به سمت بالا میرفت و کار سروش (خبرنگار یا فرشته) را تحت تأثیر قرار داده بود. مانند لؤلؤ (درست مانند مروارید) زیر نور درخشان و گرانبها به نظر میرسید، گویی که گوهرش به خواب رفته است.
هوش مصنوعی: من به او گفتم که من بنده و خدمتگذار زلفهای تو هستم، او در جواب گفت که ساکت باش و چیزی نگو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.