گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

شاها ملکا جهان به فرمان تو باد

ملک تو شکفته باغ و بستان تو باد

شمشیر تو در دست تو برهان تو باد

رحمت همه بر دل و تن و جان تو باد

خواجوی کرمانی

گردون گرهی ز طاق ایوان تو باد

بر سطح فلک عرصه ی میدان تو باد

گر با تو عدو روی بمیدان آرد

چون گوی سرش در خم چوگان تو باد

وحشی بافقی

شاها چو کمان قدر به فرمان تو باد

چون گوی فلک در خم چوگان تو باد

آن سینه پر داغ که خصمت دارد

صندوقه تیرهای پران تو باد

میرداماد

جان چیست که گویمت بقربان توباد

یاسر فدای پای یکران تو باد

گر سینه ما زخم ترا لایق هست

کردیم بهل که وقف پیکان توباد

غالب دهلوی

سر تا سر دهر عشرتستان تو باد

صد رنگ گل طرب به دامان تو باد

عید است و بهار خرمی ها دارد

جان من و صد چو من به قربان تو باد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه