گنجور

شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ

دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا

تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست

خاک بر خود پاش کز خود هیچ نگشاید تو را

با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق را

کز صفات خود به بعد المشرقین افتی جدا

آن خویشی، چند گوئی آن اویم آن او

باش تا او گوید ای جان آن مائی آن ما

نیست عاشق گشتن الا بودنش پروانه وار

اولش قرب و میانه سوختن، آخر فنا

لاف یک رنگی مزن تا از صفت چون آینه

از درون سو تیرگی داری و بیرون سو صفا

آتشین داری زبان و دل سیاهی چون چراغ

گرد خود گردی از آن تردامنی چون آسیا

رخت از این گنبد برون بر، گر حیاتی بایدت

زان که تا در گنبدی با مردگانی هم وطا

نفس عیسی جست خواهی راه کن سوی فلک

نقش عیسی در نگارستان راهب کن رها

بر گذر زین تنگنای ظلمت اینک روشنی

درگذر زین خشک سال آفت اینک مرحبا

بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق

گوید ای صاحب خراج هر دو گیتی اندر آ

شرب عزلت ساختی از سر ببر باد هوس

باغ وحدت یافتی از بن بکن بیخ هوا

با قطار خوک در بیت المقدس پا منه

با سپاه پیل بر درگاه بیت الله میا

سر بنه کاینجا سری را صد سر آید در عوض

بلکه بر سر هر سری را صد کلاه آید عطا

هر چه جز نور السموات از خدائی عزل کن

گر تو را مشکوة دل روشن شد از مصباح لا

چون رسیدی بر در لاصدر الا جوی از آنک

کعبه را هم دید باید چون رسیدی در منا

ور تو اعمی بوده‌ای بر دوش احمد دار دست

کاندر این ره قائد تو مصطفی به مصطفا

اوست مختار خدا و چرخ و ارواح و حواس

زان گرفتند از وجودش منت بی‌منتها

هشت خلد و هفت چرخ و شش جهات و پنج حس

چار ارکان و سه ارواح و دو کون از یک خدا

چون مرا در نعت چون اویی رود چندین سخن

از جهان بر چون منی تا کی رود چندین جفا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احسان نوشته:

سلام
واژه جهات در مصرع اول به اشتباه جهان ذکر شده است و منظور از آن جهات شش گانه است.

هشت خلد و هفت چرخ و شش جهان و پنج حس

چار ارکان و سه ارواح و دو کون از یک خدا

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

حسن زاده نوشته:

بیت یکی مانده به آخر : هشت خلد : منشور جنت ، جنه الماوی ، جنه النعیم ، دار السلام ، دارالقرار ، فردوس ، عدن ، علیین است
هفت چرخ : یا همان هفت فلک ؛ قمر، عطارد ، زهره ، شمس، مریخ ، مشتری ، زحل
پنج قوه : حس مشترک ، خیال ، واهمه ، حافظه ، متصرفه
برای توضیح بیشتر ر.ک : شرح اشعار خاقانی بزم دیرینه معصومه معدن کن

مهدی نوشته:

سلام.وزن شعر اشتباه است.
شعر،بر وزن رمل مثّمن محذوف میباشد
فاعلاتن،فاعلاتن،فاعلاتن،فاعلن
تصحیح بفرمایید.

علی باقری نوشته:

مصراع اول، یعنی «با قطار خوک در بیت المقدس پا نهادن » را اشاره به حملۀ تیتوس و درهم شکستن یهودیان در سال هفتاد هجری گرفته اند البته این سخن رای میرجلال الدّین کزّازی است. نصرالله امامی این سخن را اشاره به جنگهای صلیبی میداند. اگرچه هیچ یک از این دو پژوهشگر، سند مستحکمی برای اثبات سخن خود ارائه نمی کنند، امّا سخن امامی معقو ل تر و مرحجتر باید گفت که منابع نیز این سخن را تأیید میکنند، زیرا رومیان مسجد اقصی را تبدیل به محل نگهداری خو کها و اصطبل کرده بودند.با وجود این، دور نمی نماید که خواست خاقانی از این تلمیح، اشاره به حملۀ بختنصر به بیت المقدس و ویران ساختن آن سامان باشد. توضیحاً باید افزود . که بی تالمقدس و مسجدالقصی سه بار مورد ویرانی قرار گرفته است، نخست بر اثر حملۀ بختنصر بابلی، دوم به دست تیتوس و سوم توسط رومیان که سب بساز آغاز جن گهای مشهور صلیبی گشته است. در این میان ویرانگری بختنصر چنان سخت بوده است که بیرونی در آثارالباقیه می گوید : « گویا ساکنان آنجا هر کس که بیت را خراب کند، بختنصر می گویند »

علی باقری نوشته:

در این بیت خاقانی به دو داستان ( صلیبیان و ابرهه ) اشاره کرده و صنعت تلمیح را به کار برده است .

در جنگ های صلیبی مسیحیان خوک را در اماکن متبرکه اسلامی در شهر بیت المقدس نگهداری می کردند . خاقانی به این واقعه چندین بار اشاره نموده است در مصرع دوم داستان ابرهه را که به خانه کعبه حمله نمود یادآوری می کند. قطار خوک و سپاه ابرهه کنایه از هواهای نفسانی و رذایل اخلاقی است و بیت المقدس در عرفان رسیدن به مقام وحدت است . خاقانی می گوید با داشتن صفات ذمیمه به وادی عزلت قدم مگذار و در حالی که هوای نفس در وجودت هست و آلوده مادیات هستی به زیارت کعبه مرو این جا کعبه ی دل مقصود است .

علی باقری نوشته:

بازگردان بیت : عالم صورت و ظاهر را که همچون جوشن جلو وجود حقیقی تو را پوشانده است از خود جدا کن تا در ردیف مردان راه حق و اولیای خدا و عارفان قرار گیری . ازآنجا که راه قرار گرفتن در ردیف مردان راه حق دل طلب کردن (در جستجوی حقیقت بودن و کسب معرفت کردن )است . پس دل طلب کن و سالک طرق دل باش تا با قرار گرفتن در گروه مردان حق به وقار و آرامش دست یابی زیرا از طریق نشستن بر تخت حکمرانی دل است که می شود بر پادشاهی حقیقی که حکومت بر دل ها و حکومت بر هر دو جهان است دست یافت .( خاقانی با این مقدمه چینی می خواهد علت حکمرانی پیامبر بر دل ها را روشن سازد . )
جوشن : جوشن در اصل به نیمه شب و به زمانی از شب گفته می شود که در آن تاریکی همه جا را پوشانده باشد .چون پوشش جنگی بدن را می پوشانده است بعد ها به همین نام به کار رفته است . پدر شمر اولین مردی بوده از صحابی پیامبر که از این پوشش جنگی استفاده نموده است و به دلیلی دیگر آنکه او را کسری جوشن داده بود به این خاطر ذی الجوشن معروف شده و به شمر، قاتل امام حسین (ع ) به همین دلیل ابن ذی الجوشن گفته می شده است . در معنی مجازی ،کنایه از حافظ و نگهدارنده . (یادداشت مرحوم دهخدا)
صورت: ظاهر ، صورت بینی ،عمل صورت بین . ظاهربینی . به ظاهر نگریستن . مقابل معنی بینی .
صف : ردیف . در شمارِ… . دو تن که مشمول یک حکم باشند
مردان : اولیأاﷲ. مردان راه حق . خاصان حق . اهل طریقت (لغت نامه دهخدا)
دار ملک: پایتخت . دارالملک . مرکز فرمانروایی :
دل : حالتی که انسان دارد از سکون و وقار و حسن سیرت
عمرم گذشت و چشمهٔ حیوان نیافتم ز افراسیاب دهر خراب است ملک دل
اهل دل: صاحب دل , اهل ذوق و مکاشفه . سالک طریق دل . مقابل اصحاب عقل
پادشا: مخفف پادشاه ، مسلط. فرمانروا. حاکم . قاهر. صاحب اختیار.
زیبایی های ادبی :
جوشن صورت و دارملک دل اضافه ی تشبیهی است / برون کردن و درآمدن در معنی وارد شدن تضاد دارند .
جوشن ، صورت ، مردان ، صف ، دارالملک ، پادشاه . مراعات نظیر

علی باقری نوشته:

۲- تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ نگشاید تو را
بازگردان بیت : تا هنگامی که گرفتار و دلبسته ی خود (خواهش های نفسانی و امور دنیوی و ظاهری ) هستی هیچ گاه به مقصود اصلی دست نخواهی یافت و زحمات تو بی نتیجه و بی حاصل باقی خواهد ماند و رنج و کوشش تو به هدر خواهدرفت بنابر این خاک بر خود پاش (دست از تعلقات مادی و خواهش های نفسانی برکش ) در غیر این صورت گشایشی در کار تو حاصل نخواهد شد .
زیبایی های ادبی :
باد و خاک دست و پا. تضاد دارند .
پای بست : گرفتار. پای بسته . مقید. اسیر محبت
باد در دست داشتن: کنایه از کار بی نتیجه و بی حاصل انجام دادن .کنایه از تهیدست و مفلس و بی چیز بودن ،رنج و کوشش کسی هدر رفتن .
خاک بر خود پاشیدن : کنایه از ترک خود کردن که همان تعلقات مادی است .
گشودن : فرج یافتن . گشایش یافتن

علی باقری نوشته:

۳- با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق را کز صفات خود به بعد المشرقین افتی جدا
بازگردان بیت : تو زمانی به نهایت نزدیکی و تقرب عشق الهی راه پیدا می کنی که به اندازه فاصله ی بین مغرب و مشرق (در نهایت فاصله ) از صفات مادی و نفسانی دور باشی (لازمه ی رسیدن به عشق الهی و تقرب بدان در گرو رهایی و جدایی از صفات مادی و نفاسانی است و لازمه ی این نزدیکی ترک انانیت و دوری از نفس می باشد )
قرب قاب قوسین : کنایه از نهایت نزدیکی و تقرب ، و در اصطلاح عرفا قاب قوسین رسیدن به مقام قرب الهی است. فَکانَ قَاب قَوْسینِ أَوْ أَدْنى تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود .(نجم آیه ۹ )
قاب به معنى اندازه است و قوس به معنى کمان ، بنابر این قاب قوسین یعنى به مقدار طول دو کمان ( کمان یکى از سلاحهاى قدیم براى تیراندازى بوده است ) .
عشق : عشق نیز از اصطلاحات عرفانی است در این بیت خاقانی اشاره به صفات خود دارد این خود نفسانی و مادی است که وی اصرار به ترک و جدایی از آن دارد
بعد المشرقین : قَالَ یَلَیْت بَیْنى وَ بَیْنَک بُعْدَ الْمَشرِقَینِ فَبِئْس الْقَرِینُ(زخرف ۳۸ ) ایکاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود ، چه بد همنشینى هستى تو !( معنای لغوی آن فاصله بین مغرب و مشرق می شود)
زیبایی های ادبی
تلمیح به معراج و آیات قرآن

علی باقری نوشته:

۴-آن خویشی چند گوئی آن اویم آن او باش تا او گوید ای جان آن مائی آن ما
بازگردان بیت : ای انسان متظاهر تو هنوز گرفتار تمایلات نفسانی زندگی مادی خودت هستی و به خودت مشغولی . تا کی و چگونه مدعی هستی که دارای صفات الهی هستی و از خود بریده یی . عجله نکن و بگذار خود خداوند توفیق خودش را شامل حال تو سازد و صفات الهی در تو متظاهر گردد زیرا رفتن به طرف محبوب ازلی توفیقی است که او به بنده می دهد و اکتسابی نیست .
آن : (ضمیر ملکی ) مال ِ. متعلق به . ازملک . و گاهی ازآن ِ و زآن ِ گویند .(دهخدا) آن خویش بودن گرفتار نفس و حالات مادی خود بودن است .
او : در اینجا خداوند ، آن او بودن یعنی از خود بریده و کسی که دارای تمام صفات الهی است .
باش : باش در این بیت درنگ کردن است . منتظر باش . صبر کن

علی باقری نوشته:

۵- نیست عاشق گشتن الا بودنش پروانه وار اولش قرب و میانه سوختن، آخر فنا
عاشق شدن بجز سوختن و گداختن همچون پروانه در آتش عشق عرفانی نیست به طوری که عاشق در آتش عشق می سوزد و به غیر از سوختن و گداختن از آن بهره ای نمی برد . مراحل این عشق بدین گونه است که ابتدا به آن نزدیک می شوی سپس به سوز و گداز می رسی و در آخر به مرحله ی فنا و نیستی از خود دست می یابی و در معشوق خود محو می گردی .
عشق ، قرب ، فنا از اطلاحات عرفانی هستند در منطق الطیر عطار به هفت مرحله از مراحل عرفان اشاره گردیده عبارتند از : طلب ، عشق ، معرفت ، استغناء ، توحید ، حیرت و فــنا
فنا : دراینجا فنا فی الله منظور است .تبدیل صفات بشریت به صفات حق تعالی و خصایص الهی است . فنا آخرین مرحله در طی طریق عرفان می باشد . فـــنا در اصطلاح تصوف سقوط اوصاف مـذمومه است از سالک ، که بوسیله کثرت ریاضت حاصل می گردد و ضمناً فنا عــدم احساس سالک بعالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظمت رب العزت و مشاهده حــق تعالی ؛ البته این مرحله ، مرحله نیستی و محو شدن سالک است از خود و بــقای اوست در حــق تعالی .
عشق : عشق و محبت ؛ یکی از عـالی ترین و مهمترین احـوال عـارف و از مهمترین مبانی و اصول تصوف بشمار میرود ، بخاطــر اینکه عشق حقیقی ؛ آتشی سوزان، بحری بی پایان ، الفت رحمانی و الهام شوقی است !

علی باقری نوشته:

۶- لاف یک رنگی مزن تا از صفت چون آینه از درون سو تیرگی داری و بیرون سو صفا
بازگردان بیت : تا زمانی که همچون آینه ظاهر و باطنت یکی نیست و دو رو هستی (ظاهرت آراسته و نورانی است و درونت را تیرگی فرا گرفته است ) ادعای صادقت و یک رنگ بودنت جز بیهوده گویی و لاف زدن چیزی نیست . بنابراین بیهوده ادعای خوبی و یکرنگی مکن .
یکرنگی : کنایه از اخلاص مندی و یک جهتی و دوستی باشد که در آن شائبه ای از نفاق و ساختگی و ریا نباشد. صداقت . دوستی
آینه : آینه در این بیت سمبل ومظهر نفاق و دو رنگی بوده است چرا که آینه از آهن و فلزات ساخته می شده است که روی آن صیقلی و رویدیگر کدر و سیاه بوده است و انسانی که قلب و درونش باظاهرش یکی نبوده است به آیینه تشبیه می کردند.این مضمون در ابیات بزرگان ادب نیز کاربرد داشته است .
درونسو بیرونسو : درونسو همان سوی درون و باطن و بیرونسو سوی ظاهر و آشکارا مد نظر است .
زیبایی های ادبی
تضاد : درونسو و برونسو / تیرگی و صفا

ساسان لطفی نوشته:

-

کانال رسمی گنجور در تلگرام