گنجور

 
افسر کرمانی

شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد

مرا چو شمع سحرگه در انجمن بکشد

چگونه طاقت گفت و شنیدمی آرم

از آن دو لب، که مرا ذوق یک سخن بکشد

ز بس که گشتم و چهرش عیان نگشت مرا

خیال آن کمر و فکر آن دهن بکشد

روا مدار، چو من عندلیب نغمه سرای

شبی به گلشنم، آن زلف چو زغن بکشد

چگونه بوسه توانم زدن به پیرهنش

مرا که یک نفس، آن بوی پیرهن بکشد

مرا وطن سر زلف تو بود و دور شدم

جدا ز زلف توام حسرت وطن بکشد

میسر است که با تیغ ابروان بکشی

مخواه تا دگری در چه ذقن بکشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشد

چو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد

به لطف اگر بخرامد هزار دل ببرد

به قهر اگر بستیزد هزار تن بکشد

اگر خود آب حیاتست در دهان و لبش

[...]

آشفتهٔ شیرازی

عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد

بلی نسیم سحر شمع انجمن بکشد

چه باک دارد اگر صدهزار خون بخورد

بر او چه جرم اگر صدهزار تن بکشد

حذر ز مار دو گیسو و لعل ضحاکش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه