به هر محفل که شمعی زآتش پروانه میسوزد
ز حسرت بس دل دیوانه و فرزانه میسوزد
شب هجران خیالش زد چنان بر خرمنم آتش
که برق شعلهام هم شمع و هم پروانه میسوزد
در این ویرانه آن دیوانه آتشنهادم من،
که هرشب از شرار نالهام ویرانه میسوزد
چنانم از جگر آتش برون آید که بر ساغر
نهم گر لعل لب، هم باده هم پیمانه میسوزد
خیالت بر من دیوانه، در ویرانه برقآسا
شراری زد که هم ویرانه هم دیوانه میسوزد
شدم در بزم هر آتشپرست افسانه عشقت
چو خرمن پیکرم از برق آن افسانه میسوزد
نه من پروانهسان هردم زنم آتش به بال و پر
که از سودای عشقت شمع در کاشانه میسوزد
چنان از عشق سوزد افسرا، جانانهام پیکر
که پنداری تو برق آشنا بیگانه میسوزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف شعلههای عشق و سوز و گداز ناشی از آن میپردازد. او از حسرت و درد دل ناشی از دوری معشوق میگوید و بیان میکند که آتش این دلتنگی، هم دیوانه و هم فرزانه را میسوزاند. او شبها در تنهایی و ویرانی عشق خود، گریه و ناله میکند و از شدت احساساتش، مانند شمع و پروانه، میسوزد. شاعر به تصویر کشیدن آتش درونی خود و تأثیر عشق بر زندگیاش ادامه میدهد و به این نتیجه میرسد که عشق، او را به شدت دچار سوزش و درد میکند و حتی بهنظر میرسد که وجودش به خاطر این عشق در حال دود شدن است. در نهایت، او از عشق خود به عنوان شعلهای غریب و آشنا یاد میکند که همهجا را میسوزاند.
هوش مصنوعی: در هر جمعی که شمعی به خاطر عشق پروانه میسوزد، دلهای دیوانه و باهوش نیز از حسرت میسوزند.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، یاد او به قدری در وجودم شعلهور است که آتش بر جانم میافروزد و همچنان که شمع و پروانه را میسوزاند، در وجودم تاب و تحملی باقی نمیگذارد.
هوش مصنوعی: در این خرابه، من دیوانهای را به آتش کشیدم که هر شب از صدای نالهام، این خرابه در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: من به قدری درونم ملتهب و پرآشوب است که اگر بخواهم این احساس را در ساغری بریزم، حتی اگر لبهای زیبا هم باشد، هم باده و هم پیمانه خواهند سوخت.
هوش مصنوعی: تصور تو در ذهن من، مانند جرقهای در خرابهای، شعلهای برپا کرد که هم آن خرابه و هم من که دیوانهام، در آتش عشق تو میسوزیم.
هوش مصنوعی: در میخانهی آتشپرستان، به یاد عشق تو، تبدیل به داستانی شدم. بدنم مانند خوشهای از غله زیر نور آن داستان میسوزد.
هوش مصنوعی: من مانند پروانهای هستم که دائماً به آتش عشق تو نزدیک میشوم و خودم را در خطر میاندازم، زیرا شمعی که در وجودم روشن است به خاطر آرزوی تو میسوزد.
هوش مصنوعی: عشق به قدری در وجود افسری من نفوذ کرده که انگار بدنم در آتش میسوزد؛ طوری که اگر کسی به من نگاه کند، فکر میکند که نوری آشنا و نزدیک در حال سوختن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل اغیار بر من از غم جانانه میسوزد
ز جور آشنا بر من دل بیگانه میسوزد
اگر سوزد دل پروانه خواهد بر زبان آرد
زبان شمع را سوز دل پروانه میسوزد
نزد ای شمع در فانوس آتش سوز بسیارت
[...]
شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی
به پایان تا رسد یک شمع، صد پروانه میسوزد
مرا لبهای آتشناک آن جانانه میسوزد
که گر بر لب نهد ساغر لب پیمانه میسوزد
دلا این گریه بیحاصل بود چندین چه میریزی
ز بیرون آب کاتش در درون خانه میسوزد
ز غیرت گر برم سر شمع را هر لحظه معذورم
[...]
ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه میسوزد
تو در یک خانه آتش میزنی صد خانه میسوزد
تو می با غیر مینوشی و میگردم کبابت من
تو شمع انجمن میگردی و پروانه میسوزد
به جسم و جان من ای برق بیپروا مروت کن
[...]
چو شمع جلوه شبها عارض جانانه میسوزد
نگه در دیدهام بیتاب چون پروانه میسوزد
سراپا محشر پروانهام بیشمع رخساری
به تن هر قطره خونم بس که بیتابانه میسوزد
دمی بیشغل عشقت نیست دل در سینه میدانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.