گنجور

 
افسر کرمانی

خرم دلی که کشته تیغ جفای توست

خرم تر آن که زنده مهر و وفای توست

اینک دلی شکسته و جانی گداخته،

از ما اگر قبول کنی، از برای توست

دل را که بر هوای بزرگی و فرّ و جاه

پرداختم ز غیر، که این خانه جای توست

حور و قصور و جنت و تسنیم و سلسبیل

در نزد عارفان، همه عکس بقای توست

وصف شمایل تو نیارم نوشت و خواند

آنجا که انتهاست، همان ابتدای توست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

تاج سر سخا و سخن خاک پای توست

هرچ از سخن گزیده تر است آن ثنای توست

سلمان ساوجی

من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست

بس نیست؟ این قدر که سرم خاک پای توست

با آنکه رفته در سر مهر تو، جان من

جانم هنوز، بر سر مهر و وفای توست

پرداختیم، گوشه خاطر، ز غیر دوست

[...]

جامی

ای شهسوار حسن که جانم فدای توست

هر جا سری ست خاک ره باد پای توست

خوش جلوه ده سمند که دفع گزند را

هر سو هزار سوخته دل در دعای توست

مشتاق وصل را که ز هجران به جان رسید

[...]

صائب تبریزی

پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست

سهوست سجده ای که نه بر خاک پای توست

طبل رحیل هوش من آواز پای توست

حسرت نصیب دیده من از لقای توست

در پرده های چشم شکر خواب صبح نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه