ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
از فلق تو خون جگر، ساغر باده شفق
از می ساغر لبت، لعل بدخش غرق خون،
وز تف حسرت رخت خرمن ماه محترق
ای گهر عقیق لب جیب و برم یمن کنی،
خون دل از دو دیده ام ریز اگر بدین نسق
مردم چشم روشنم دید بیاض روی تو
شست سواد دیدهام ز اشک روان خود ورق
شادی وصل عاقبت شد به فراق منتهی
وه که به رنج شد بدل، لذت عیش ماسبق
روی چو آفتاب تو، تافته بر جهانیان
بوالهوسان چو شب پره هیچ ندیده جز عشق
مفتی شهر را بگو، منکر عاشقان مشو
ورنه به شرع ما شوی، موجب ذم و طعن و دق
قاصد یار افسرا، مژده وصل می دهد
لایق او چو نیست زر، سر بنهیم بر طبق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با زبانی عاشقانه و احساسی به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل شاعر میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند موهایش که چون سپیده دم میدرخشد و رویش که روشنایی آفتاب را به یاد میآورد، سخن میگوید. او احساسات دردناک فراق و حسرت را نیز ابراز میکند و به این نکته اشاره میکند که وصال و وصال در نهایت به جدایی منتهی شده است. شاعر از نگاه و اشکهایش سخن میگوید که ناشی از عشق و آرزوی وصال است. در نهایت، به انتقاد از افرادی میپردازد که عشق را منکر میشوند و از قاصد یار که پیغام عشق میآورد، یاد میکند.
هوش مصنوعی: تو که زیباییات مانند صبحگاهی است که از تاریکی شب بیرون آمده، مشابه این است که از دل شب، صبح نو و روشن میدرخشد. جگرم را در این لحظه به خاطر زیباییات رنجاندهای، همچون ساغر شرابی که رنگ غروب را به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: از نوشیدن می در جام لب تو، لعلهای زیبای بدخش غرق در خون میشود و از غم و حسرت چهرهات، گندمزار ماه به آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: ای گوهر عقیق، تو در سینهام نشستی و در دل یمن رفتی، اگر با این حال، اشکهای خونی از چشمانم بریزد.
هوش مصنوعی: ای مردم، چشمان روشن من! من چهره سفید تو را دیدم و سیاهی دیدهام را از اشکهایی که ریختهام شستشو دادم.
هوش مصنوعی: شادیای که در کنار هم بودن به دست آمده بود، در نهایت به جدایی منتهی شد. افسوس که آن لذتهای پیشین به رنجی سخت تبدیل گشت.
هوش مصنوعی: چهرهات مانند آفتاب برای جهانیان تاریکی را روشن کرده است، ولی افرادی که تنها به شهوت و هوس مینگرند، هیچ چیزی جز عشق را درک نکردهاند.
هوش مصنوعی: به مفتی شهر بگو که منکر عشق و عاشقی نشود، وگرنه بر اساس قوانین ما، باعث ننگ و سرزنش خواهد شد.
هوش مصنوعی: پیامآور عشق، خبر دیدار یار را میآورد. اگرچه ما به اندازه او ارزشمند نیستیم، اما باید همه چیز را با فروتنی بپذیریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاه به رنگ مایلی گاه به بوی بی نسق
دستهٔ باطلت کهبست ایچمن حضور حق
تا تو ز حرص بگذری و ز غم جوع وارهی
چیده زمین و آسمان عالم کاسه و طبق
عمر شد و همان بجاست غفلت خودنماییات
[...]
چو عز ما بود ازعز سبحان اللّه العزّة
عزیز ما عزیز حق و خوار ماست خوار حق
ای که فتاده در غمت نظم شکیبم از نسق
وی که به سوکت آه من برده برآسمان سبق
گر نظری کنی به من برگذرم ز نه طبق
ور گذری کنی کند کشته صبر من ورق
سر ز سیاه معجرم مهر نهفته در غسق
زرد رخم زگرد و خون ماه گرفته در شفق
سرخ لبم زتشنگی گشته کبود و خورده شق
گر نظری کنی کند کشته سبز من ورق
ایکه بعرصۀ وفا از همه برده ای سبق
جز تو که سر نهاده از بهر نثار بر طبق؟
خواهر داغدیده را یک نظر ای جمال حق
گر نظری کنی کند کِشتۀ صبر من ورق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.