گنجور

 
افسر کرمانی

ای مایه خرّمی جهان را

و ای راحت جان جهانیان را

از حسرت نوش لعلکانت

خون در جگر است لعل و کان را

گل بیند اگر خویت به عارض

بر فرق زند گلابدان را

پا بر سر انجم و قمر نه

منّت بگذار آسمان را

چشمند و بهمزن زمانه

زلفند و سیه کن جهان را

روزی به خیال آنکه گوئی

بندند به قتل من میان را

من خود بهزار شادمانی

بازم به ره تو نقد جان را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

ساقی بشکن خمار جان را

دریاب حیات جاودان را

کین یک دوسه روز عمر باقی است

از دست مده می مغان را

وان دم که تهی شود صراحی

[...]

مولانا

ساقی تو شراب لامکان را

آن نام و نشان بی‌نشان را

بفزا که فزایش روانی

سرمست و روانه کن روان را

یک بار دگر بیا درآموز

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
نسیمی

گلبانگ زنیم آسمان را

هی هوی کنیم اختران را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه