دیده ام دوش غزالی و دلم با غزل است
چه غزالی که غزل خوان ز پی شیردل است
از کف و ساعد و ساق آن بت سیمین اندام
غیرت دلبر فرخار و بتان چگل است
دل و دین می کندم هندوی خالش یغما
چه کنم شعبده باز آیت مکر و حیل است
سبب سختی میثاق دل مهجورم
سستی عهد مدام بت پیمان گسل است
آنچه غنج است و دلال است همه زآن طرف است
وآنچه عجز است و نیاز است همه زین قبل است
همه کس طالب سیم اند به غیر از دل من
که ز اشک بصرم سیم به جیب و بغل است
گر تماشای شجر لیلی ماراست هوس
بید مجنونم و از گریه مرا پا به گل است
کامم از هجر تو گر تلخ شود چون حنظل
به خیال لب لعل تو چو جام عسل است
آب حیوان نتوان نام نهادن لب تو
که ز سرچشمه لعل تو خضر منفعل است
تیر مژگان تو اندر خم ابرو به جدال
بهر آماج دل و دیده گردان یل است
جادوی چشم تو زین گونه اگر دل ببرد
نکنم دعوی ایمان که خلل در ملل است
مزدا خون تو ز سرچشمه چشمم زنهار
روزگاری است که این چشمه به دل متصل است
شعله ور چون شمرد از جمره آتش گوگرد
دلم از آتش عشق تو چنان مشتعل است
آب بر آتشم افشان که شکایت نبرم
از تو بر درگه شاهی که بری از مثل است
علی عالی اعلی، حق مطلق، که مدام
ظاهر از عارض او موجد شمس ازل است
آْفتاب ار نگرد روی محب تو به خشم،
تا ابد زین حرکت دیده او را سبل است
تا مگر میل به افلاک کند گرد رهت
زآسمان زانجم و اختر همه شب پرحلل است
آنکه چیزی شود از فضل تو منکر گویم
فاش این نکته که در ذات خبیثش خلل است
آنکه جز روی تواش قبله گه جان باشد
رو به غُرّی کند و عابد لات و هبل است
چشم هستی که از او بزم جهان شد پرنور
سرمه امر تو را تا به ابد مکتحل است
تا فروغ رخت ای شمس ازل تافت به خاک
عرش را خاک شدن تا به قیامت امل است
پایه جاه تو چون بر شده از عالم قدس
اندر آن در نه ره علم و نه بار عمل است
کوی چون خلد تو و آدم خاکی، هیهات
او ز جان پاک تر و آدم از آب و گل است
مرحبا بر نفس طایر عیسی دم تو،
که به جان بخشی ابنای زمان بی بدل است
افسرا، مدح علی حق چو به قرآن فرمود
لب فرو بند که زاین مدح جهانی خجل است
تا شود عارض خورشید نهان در مغرب
تا شب تیره سیه چون دل خصم دغل است
شام احباب تو فرخنده و روشن چون روز
روز اعدای تو چون شام سیه مضمحل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به زیبایی و عواطف عمیق عشق و احساسات شاعرانه اشاره دارد. شاعر از عشق خود به معشوقی زیبا و دلربا صحبت میکند و به حسرتهای ناشی از هجران و دوری میپردازد. او از تصویرهای زنده همچون غزال و لعل برای بیان زیبایی معشوق استفاده میکند و از تعلق خاطر و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید. همچنین، شاعر به قدرت و عظمت الهی اشاره میکند و به نوعی از ایمان و معرفت در دل خود صحبت میکند. این شعر، ترکیبی از عشق و معانی عمیق معنوی را در کنار هم به تصویر میکشد و احساسات انسانی را به چالش میکشد.
هوش مصنوعی: شب گذشته گوزنی را دیدم که دلم به شعر و نغمه مشغول است. چه ممنون گوزنی که شعرخوانی میکند به دنبال دلی شجاع و قوی.
هوش مصنوعی: این بیت توصیف میکند که زیبایی و جذابیت بتِ سیمینتندام (معشوق) به قدری است که دلبر با غیرت در برابر او تسلیم میشود و هماکنون، به قدری تحت تأثیر قرار گرفته که به شخصیتی همچون بتهای زیبا و دلکش تبدیل شده است. در اینجا، تاکید بر زیبایی و فریبندگی جسمانی معشوق و اثر آن بر دل و احساسات عاشقانه وجود دارد.
هوش مصنوعی: دل و دین من تحت تأثیر جذابیت و فریب خال هندی محبوبم قرار گرفتهاند. چه کنم که این شخص مانند یک شعبدهباز، مکر و تزویر دارد و من اسیر جاذبههای او شدهام.
هوش مصنوعی: دلیل دشواری در حفظ رابطهام با دل تنها، ناتوانی در وفای به عهد است که باعث شده محبت من از بین برود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که زیبا و شگفتانگیز است، مربوط به یک منبع دیگر و عمیقتر است، در حالی که آنچه نشاندهنده ضعف و نیاز ماست، به وضعیت و شرایط کنونی ما بستگی دارد.
هوش مصنوعی: همه افراد به دنبال ثروت و پول هستند، اما دل من تنها چیزی که میخواهد، اشک است و این اشک به گونهای در جیب و بغل من جمع شده است.
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی درختان لیلی نگاه کنم، دلم برای بید مجنون میتپد و از شدت گریه، پایم در گل فرو رفته است.
هوش مصنوعی: اگر در دوری تو کامم تلخ شود، مانند تلخی میوهای به نام حنظل، ولی در خیال لب شیرین تو، حس میکنم که مانند جامی از عسل است.
هوش مصنوعی: نمیتوانیم نام آب حیات را بر لبان تو بگذاریم، چون از چشمهی لبهای لعل تو، خضر نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: مژههای تو مانند تیرهایی هستند که در خم ابرویت جا گرفتهاند و به نوعی در نبرد با دل و چشمان من هستند. تو قهرمانی هستی که در این نبرد حاضر شدهای.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو اینقدر جذاب باشند که دلها را بربایند، من ادعای ایمان نمیکنم، چون این موضوع میتواند بر زندگیهای مختلف تأثیر منفی بگذارد.
هوش مصنوعی: ایزد نیکو، با خون تو از چشمانم زهره ذخیره شده، زنهار از روزگاری که این چشمه به دلم وصل است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به شدت عشق خود اشاره میکند و میگوید که دلش مانند جمرهای که از آتش شعلهور است، از عشق تو پرشور و مشتعل شده است. عشق تو به اندازهای برای او گرما و شعله میآورد که قلبش در آتش آن عشق قرار دارد.
هوش مصنوعی: به من آب بده تا آتش دل را خاموش کنم، تا از تو در دیوان شاه شکایتی نکنم، چرا که تو بینظیری و هیچ کس مثل تو نیست.
هوش مصنوعی: علی در بالاترین مقام و شأن قرار دارد و حقیقتی مطلق است که به طور مداوم و پیوسته از وجود او نور و روشنایی میتابد. او منبع اصلی وجود و حقیقت ازل است که عالم را میافروزد.
هوش مصنوعی: اگر خورشید هم بروجه محبوب تو به خشم بیاید، تا ابد به خاطر این رفتار، چشمانش بینور خواهد ماند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خواستهاش به آسمانها برسد، گرد گامهای تو از آسمان، ستارهها و موکلان شب همواره در زیبایی هستند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از روی فضل و کرامت تو انکار کند، من به وضوح میگویم که در وجود او نقص و عیب نهفته است.
هوش مصنوعی: کسی که غیر از تو را قبله خود قرار دهد، در حقیقت رو به کجراهه میرود و عبادت او مانند پرستش بتهاست.
هوش مصنوعی: چشم هستی منبع نور جهان است و همیشه به امر تو زینت مییابد و با زیبایی کامل خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که نور چهرهات ای خورشید ابدی تابید، خاک و زمین تبدیل به خاک شده و تا روز قیامت امیدی در دلها زنده میماند.
هوش مصنوعی: مقام و مرتبه تو که از عالم مقدس به دست آمده، در آنجا نه راهی به علم وجود دارد و نه بار و باری از اعمال.
هوش مصنوعی: محل تو مانند بهشت است و انسان در آنجا از ویژگیهای روحانی خود دور است، چرا که او از خاک و ماده تشکیل شده و نمیتواند به آن مرتبه والا برسد.
هوش مصنوعی: سلام بر نفس پرندگان عیسی، که جان تازهای به انسانها میبخشد و بینظیر است.
هوش مصنوعی: ای افسر! وقتی قرآن به مدح علی حق سخن گفته، زبانت را خاموش کن، زیرا این مدح باعث خجالت جهانیان است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهره خورشید در غرب غروب کند و شب تاریک و سیاه بآید، درست مانند دل دشمن فریبکار است.
هوش مصنوعی: شبنشینی دوستانت شاد و روشن است مانند روز، اما روزی که تو در آن به دشمنان خود پاسخ میدهی، تاریک و نابودکننده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای که بر مرکب تازنده سواری هش دار
که خر خارکش مسکین در آب و گل است
آتش از خانهٔ همسایهٔ درویش مخواه
کآنچه بر روزن او میگذرد دود دل است
صبحدم عرض چمن کن که هوا معتدل است
وز نم نیم شبی راه نه گرد و نه گل است
تخته خاک ز بس گل که دمیده ست ز گل
لوح صورت گری خامه زنان چگل است
ابر گو سایه مینداز که گرد لب جوی
[...]
آنکه مشتی پریان بسته به زنجیر و غل است
چهره پر خشم و ترنجیده چو دزد مغول است
ددگانش دده و غول بیابان اغول است
روز و شب در پی تفتین و فساد و چغل است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.