گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل

هیچ حاصل ز فضل و دانش نیست

اندرین روزگار بی حاصل

کلک را گو برو به اب سیاه

تو و آن کو به فضل شد مایل

گر شود تیر جعبۀ مریّخ

تیر چرخ آن زمان شود مقبل

ز احتراق و رجوع باز رهد

ور بر مشتری کند منزل

دست در نیزه زن که در این دور

نیست بی نیزه رونق عامل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

گر ندانی ز زاغور بلبل

بنگرش گاه نغمه و غلغل

مسعود سعد سلمان

ای دو زلفت چو ماه در آخر

وی رخانت چو مشک در اول

احول اکحلی و متفقند

خلق در حسن احول اکحل

شده بار دگر کسی هم جفت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

آمد از حوت برنهاده ثقل

پیشوای ستارگان به حمل

پر لطایف نموده عرض هوا

در طرایف گرفته طول جبل

کرده بر آب و باد و خاک طباع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه