گنجور

 
جویای تبریزی

گل دیدار ترا چون پی چیدن رفتم

شبنم آسا همه تن دیده به دیدن رفتم

همچو آن شمع که در رهگذر باد بود

بسکه بگریستم از غم به چکیدن رفتم

استخوان را طپش نبض بود در بدنم

موجم، از خود به پر و بال طپیدن رفتم

گل الفت خورد از چشمهٔ یکرنگی آب

تا شوم رام تو وحشی به رمیدن رفتم

لطف کن جام روان بخش! وگرنه چو حباب

اینک از خویش به خمیازه کشیدن رفتم

حیرتم بر سر شور است، حریفان عشقی!

خامشی نغمه سرا شد به شنیدن رفتم

قامتم نیست دو تا گشته ز پیری جویا

بسکه پر بار گناهم به خمیدن رفتم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

تا به در یوزهٔ راحت طلبیدن رفتم

مژه‌ گشتم سر مویی به خمیدن رفتم

صبح از بی نفسی قابل اظهار نبود

زین‌ گلستان به غبار ندمیدن رفتم

تا به مقصد بلدم‌ گشت زمینگیری عجز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه