آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشد
هر حباب اشک ما همچشم با دریا نشد
مصر معموری بود از اشک و آه ما خراب
در کدامین شهر جا کردیم کان صحرا نشد
کی به بزم دلبری خون نیاز عاشقان
در هجوم ناز او پامال استغنا نشد
هر که آمد زین جهان گلهای عشرت چید و رفت
غنچهٔ امید ما بود آنکه هرگز وا نشد
تا قیامت ماند در زنگ کدورت هر کرا
مصقل آیینهٔ دل موجهٔ صهبا نشد
داد از چرخ دنی پرور که در گلزار دهر
بی دورنگی میرزای عهد ما رعنا نشد
هر که دامن بر میان در مسلک تسلیم زد
سد راه همتش دنیا و مافیها نشد
چرخ دون پیوسته جویا خون مردم می خورد
زین شراب لعل هرگز خالی این مینا نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به موضوع هجرت و درد عاشقانه پرداخته و به غمهای ناشی از جدایی اشاره میکند. شاعر از اشکها و آههای خود میگوید و بیان میکند که چگونه زندگی و جامعه به دلیل این غمها و دلشکستگیها ویران شده است. همچنین به کنایاتی درباره عشق و ناز دلبری اشاره میکند که در کنار بیاعتنایی به عاشقان است. در پایان، شاعر به بیوفایی دنیا و تاثیر آن بر عاشقان میپردازد و بیان میکند که هرگز نمیتوان از این مصائب رهایی یافت. بهطور کلی، غزل به ناامیدی و تلخیهای عشق و زندگی انسانی میپردازد.
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم که چه زمانی در شب جدایی آسمانپیما را مشاهده کردیم، هر قطره اشک ما هرگز به بزرگی دریا نشد.
هوش مصنوعی: مصر زمانی پر رونق و شاداب بود که ما به خاطر اشک و اندوه خود، به ویرانی دچار شدهایم. در کدامین شهر ساکن شدهایم که دیگر خبری از آن سرزمین خالی از غم نیست؟
هوش مصنوعی: هیچگاه در مجالس عشق و محبت، دلباختگان به خاطر زیبایی و ناز معشوق، دچار حسرت و ناکامی نمیشوند و عشقشان هرگز فراموش نمیشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از این دنیا عبور کرد و لحظات شادی را تجربه کرد، امید ما همچنان به آن شخص بود که هرگز به نتیجه نرسید.
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند دل خود را صاف و روشن کند، تا قیامت در زنگار و کدورت باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: زندگی پر از نیرنگ و فریب است و در این دنیای فقیهزاد، هیچگاه زیبایی و سادگی حقایق وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هرکس که در مسیر تسلیم به حقیقت قدم گذاشت، نمیتواند با مانعهایی مانند دنیا و مسائل دنیوی رو به رو شود.
هوش مصنوعی: سرنوشت و گردش زمان همیشه در حال جستجو برای گرفتن زندگی مردم است و این مینا که پر از شراب قرمز است هرگز خالی نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که در راه حقیقت از حقیقت بینشان شد
مقتدای عالم آمد پیشوای انس و جان شد
هر که مویی آگه است از خویشتن یا از حقیقت
او ز خود بیرون نیامد چون به نزد او توان شد
آن خبر دارد ازو کو در حقیقت بیخبر گشت
[...]
خواجهٔ کم کاسهٔ ما آنکه از بهر طعام
هیچگاه از مطبخ او دود بر بالا نشد
مطبخی میخواست رو سازد سیاه از دست او
در همه مطبخ سیاهی آنقدر پیدا نشد
بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
در غمت جمعیت خاطر نصیب ما نشد
حسن و عشق از اتحاد آینه روی همند
غنچه تا نگشود لب منقار بلبل وا نشد
حله فردوس اگر پوشد نباشد جامه زیب
[...]
از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد
مستی طاوس کم از عیب پیش پا نشد
تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهند
خون می هرگز و بال گردن مینا نشد
تا کف دریا نگردید استخوان سوده ام
[...]
در ازل نگشود چشمم تا غمش پیدا نشد
دیده ام چون شمع جز بر روی آتش وا نشد
گر به سویش ره نیابی، پا مکش از جستجوی
قطره بی سرگشتگی همصحبت دریا نشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.