عجزم از عشق محال است عنان تاب شود
حسن این بادیه سد ره سیلاب شود
هر که لبریز هوای تو بود همچو حباب
پیرهن بر تنش از آتش دل آب شود
بسکه سرگشتگی از صورت حالم پیداست
روبرویم چو شود آینه گرداب شود
گر چنین روی تو دل را به طپش اندازد
جوهر آینه ها محشر سیماب شود
پیش او گریهٔ ما را چه اثر کز شبنم
گل خورشید محال است که سیراب شود
دشمن سخت دل، از لطف، ملایم گردد
روی گرم است کزو آهن و سنگ آب شود
دور از آن چاه زنخدان شب هجرش جویا
عضو عضوم همه در گریه چو دولاب شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار احساسات عمیق و دردناکی را که ناشی از عشق و جدایی است، بیان میکند. او به شدت دلتنگ و حیران است و توصیفاتی از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر قلب و روحش ارائه میدهد. عشق او چنان قوی است که حتی سختیهای آن نمیتواند او را از پای درآورد. او احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند تسلیبخش او باشد و در غم و اشتیاق به سر میبرد. در نهایت، این اشعار عواطف انسانی و تناقضهای عشق و جدایی را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: عجز و ناتوانی من در عشق غیرممکن است و نمیتوانم کنترل کنم زیبایی این مسافرت را که مانند سیلابی موانع را در هم میشکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق و حال تو را در سر دارد، مانند حبابی که بر تن لباسش تشکیل میشود، از حرارت دلش آب خواهد شد.
هوش مصنوعی: مقدار زیادی از سردرگمیام در چهرهام نمایان است، وقتی که آینه به رویم میشود، مثل گردابی میگردد.
هوش مصنوعی: اگر چهرهات اینچنین باشد، دل را به تپش میاندازد و خواص آینهها همچون زلال نقره خواهد شد.
هوش مصنوعی: برای او اشکهای ما چه ارزشی دارد؟ مانند این است که گل را با شبنم سیراب کنیم، در حالی که این کار برای خورشید غیرممکن است.
هوش مصنوعی: دشمنی که دلش سخت و بیرحم است، با لطف و محبت، نرم و ملایم میشود. گرما و محبت او باعث میشود که حتی چیزهای سفت و سخت مانند آهن و سنگ هم نرم شوند و به حالت مایع درآیند.
هوش مصنوعی: دور از آن چاه، که به نشانه زیباییاش است، در زمان جداییاش، میخواهم بداند که تمام وجودم در غم و گریه غرق شده است، مانند دلی که در چرخش و تلاطم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایکه خورشید زشرم دل تو آب شود
هفت دریا زسرانگشت تو غرقاب شود
حاکم مشرق و مغرب که همی بهر شرف
باغ اقبال ترا چرخ چو دولاب شود
کلک دین پرور تو واهب ارزاق شدست
[...]
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
بشکر خنده عقیقت شکر ناب شود
باش تا شمع خیال تو بهنگام صبوح
مجلس افروز سراپرده ی اصحاب شود
باش تا آهوی شیر افکن روبه بازت
[...]
لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
لعل سیراب تو حیف است که بی آب شود
آفتابا بگشا روزه چو بی تاب شوی
حیف از چشمه خورشید که بی تاب شود
گلی از وصل تو چینم مگر آندم که تو را
[...]
جگر تشنه محال است که سیراب شود
گر عقیق لب او در دهنم آب شود
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟
هرکه در سایه شمشاد تو در خواب شود
تخم امید برومند نگردد ز بهار
[...]
تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود
کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود
می پرستان همه از آتش ما می سوزند
روزن خانه ببندیم که مهتاب شود
می به یادم مکن ای دوست به ساغر که مباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.