ساخت عکس عارضت رشک بهار آیینه را
تا تو ره دادی بیفزود اعتبار آیینه را
گرد کلفت می نشیند بر دل از اندک غمی
می کند آهی نهان زیر غبار آیینه را
شوخی حسن ترا نازم صفایش کم مباد
می کند دایم ز رویت شرمسار آیینه را
در پناه جرأتیم ایمن ز جور دشمنان
دایم از شمشیر می سازیم چار آیینه را
بشکن ای جویا دل آسوده را از سنگ درد
پیش مردان نیست اصلا اعتبار آیینه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و نقشآفرینی عشق و احساسات انسانی در زندگی میپردازد. شاعر از طریق تصویرسازیهای مختلف، توجه خود را به ارزشهای عشق و زیباییها جلب میکند و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. او همچنین به آسیبها و چالشهایی که از طرف دشمنان و غمها متحمل میشود، اشاره میکند و یادآور میشود که با وجود این سختیها، عشق و زیبایی میتواند به انسان اعتبار و آرامش ببخشد. در نهایت، شاعر به شکستن محدودیتها و آزاد کردن دل از دردها دعوت میکند تا از زیباییها و عشق به طور کامل بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات باعث میشود که بهار حسرت بخورد و حتی آینه را هم تحت تأثیر قرار دهد؛ تا جایی که وقتی تو در مقابل آینه میایستی، به آینه اعتبار و ارزش بیشتری میبخشی.
هوش مصنوعی: غبار سنگینی بر دل نشسته و از یک ناراحتی کوچک، آهی پنهانی به وجود میآید که همچون غباری بر آیینه قرار دارد.
هوش مصنوعی: حسن شوخی تو را ستایش میکنم، امیدوارم زیباییات هرگز کم نشود. تو به طور مداوم باعث میشوی آیینه از شرم رویت، خود را پنهان کند.
هوش مصنوعی: ما با جرأت و شجاعت خود، در برابر ستم دشمنان در امان هستیم و هر بار که بر مشکلات فائق میآییم، همچون آینهای میدرخشیم.
هوش مصنوعی: بشکن ای جویا، دل آرام و بیدغدغه را، زیرا درد و رنج در برابر مردان هیچ ارزشی ندارد؛ اعتبار آیینه نیز از بین میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
وز گل روی تو سامان بهار آئینه را
صبح را رشگ رخت افکنده است از چشم خویش
دیگر از خورشید ننهد در کنار آئینه را
زلف دلبند تو چون حیران خود می بیندش
[...]
یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
می کند بی تابی دل سنگسار آیینه را
تا خط سبز تو آمد در کنار آیینه را
می رود آب خضر در جویبار آیینه را
بر شکستی تا ز روی ناز دامان نقاب
[...]
گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه را
شعله از خجلت گدازد چون شرار آیینه را
پاکتر آید برون دلهای روشن از گداز
نیست خاکستر بسوزی گر هزار آیینه را
ظاهری دارد بساطی در نظرها چیده است
[...]
در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را
سرکشد هر صبح خورشید از کنار آئینه را
در نمد پیچیده است آئینه را مشاطه گر
بس که کرده عکس رویش شرمسار آئینه را
خورده از خورشید صد ره لشکر انجم شکست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.