لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جویای تبریزی

حسن رخسار تو موقوف شراب ناب نیست

تیغ های موج را هیچ احتیاج آب نیست

قدر نعمت از زوالش بیشتر ظاهر شود

عقد دندان تا نریزد گوهر نایاب نیست

تا نبیند زابر گوهربار مژگان ریزشی

مزرع امید ما لب تشنگان سیراب نیست

ارتفاع مهر رخسار تو نتواند گرفت

آنکه بر مژگانش از لخت دل اسطرلاب نیست

فیضها از عالم بالا برند ارباب عشق

رفتن اهل درد را غیر از در دل باب نیست

دیده کی حیران بود تا دل نباشد مضطراب

صورتی آیینه را بی پشتی سیماب نیست

برد یک یک موی مژگان را چو خار و خس زجای

گریه هم در حد ذات خود کم از سیلاب نیست

بی خوش آمد هر که جویا تلخ گوید یار تست

آنکه هرگز دل نمی رنجاند از احباب نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

چون خوی او عنبر سارا و مشک ناب نیست

با سنان و نیزه او اژدها را تاب نیست

آفتاب و ماه را با طلعت او تاب نیست

چون حدیث او بپاکی لؤلؤ خوشاب نیست

کوه آهن باشرار تیغ او جر آب نیست

[...]

مولانا

جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست

هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست

روی بستان را نبیند راه بستان گم کند

هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست

ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل

[...]

امیرخسرو دهلوی

خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست

خون تو هست آخر، ای دل، گر شراب ناب نیست

ناله زنجیر مجنون ارغنون عاشقانست

ذوق آن اندازه گوش اولواالالباب نیست

عشق خصم من بس ست، ای چرخ، تو زحمت مکش

[...]

خواجوی کرمانی

زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست

چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست

با لبت گر باده لاف جانفزائی می زند

پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست

نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بی خبر

[...]

سلمان ساوجی

چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست

هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست

دیده را هر شب خیالت می‌شود مهمان، ولی

دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست

رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه