کیست آن خسرو شیرین سخن و شور افکن
که بمو غارت مرد است و برو فتنه زن
دل صد شام سر زلف ورا در دنبال
خون صد صبح بناگوش ورا برگردن
طره و رخ بودش برق زن اندر برقع
سینه و تن بودش جلوه گر از پیراهن
ای همه سلسله ام برخی آن طره و رخ
وی همه طا یفه ام بنده آن سینه و تن
چشمش از مژه چو مریخ که گیرد خنجر
چهره از طره چو خورشیدکه پوشد جوشن
نه چمد سرو چو افراخته قدش در باغ
نه دمد لاله چو افروخته خدش بدمن
مشتری دلشده عارض آن ماه جبین
ماه نوشیفته ابروی آن زهره ذقن
تا که دیدم بسیه طره اش آن روی سپید
این مثل گشت مجرب که شب است آبستن
تاکه روئید خط سبزش ازآن گونه سرخ
این سخن گشت مسلم که برد سبزه حزن
دوش هی خورد می وگفت بمن کو مستی
پس چرا هیچ گهی مست نمیگردم من
گفتم آری بر چشمان تو ای تازه جوان
مستی از وی ببرد گرچه بود صاف وکهن
تنگ سازد دل بگشاده ام اندرگه وصل
چون کنم جهد که بوسم مگرش تنگ دهن
دل من با دل او جنگد و بس بوالعجب است
شیشه را که کند سینه سپر با آهن
داند از رندی گویا که منش شیفته ام
که بمی خوردن و خلوت نشود پیرو من
با همه کودکی آن گونه بعقل است بزرگ
که کس از دبه او برد نیارد روغن
دی ورا دیدم در باغ که خوش خفته بناز
وزسمن ساخته دور بر بستر خرمن
بارها گه بسمن گه برخش سودم دست
رخ او بود بسی نرم تر از برگ سمن
کارها داند در شاهدی و دلداری
که ندانسته بت خلخ و شوخ ارمن
شب چو می نوشد و بر زینت مجلس کوشد
یکدام از سحر کند خلق دوصد گونه سخن
گه نهد زلف بدستم که شنیدی هرگز
با چنین بوی کسی مشک بیارد زختن
گه بلب آورد انگشت که دیدی هرگز
با چنین رنگ عقیقی رسد از کان یمن
دلبرم سخت بود زیرک و زیرک باید
دلبر چاکر درگاه خداوند زمن
آصف جم حشم پاک گهر سعدالملک
کز قبولش ز پری باج ستد اهریمن
آن هنر خوی درستی طلب نیکی خواه
که بتدبیرر باید ز رخ بحر شکن
پدر چرخ بآوردن چون او عنین
مادر دهر بتولید چو او استرون
نه عجب آنکه سخنهای شگرفش شنود
بر گریبان ز شعف چاک زند تا دامن
گر سخن برلحد مرده صد ساله کند
زندگی یابد و برتن درد از وجد کفن
طایر فکرت او را چه غم از کید نجوم
کاین نه مرغیست که دردام فتد ازارزن
همت عالی او را چه طمع بر دنیا
کاین نه مردیست که از ره رود از عشوه زن
او در اصلاب گرامی پدران بد ورنه
کی مثل شد علم کاوه و تیغ قارن
دور عدل وی اگر زنده شوند آن مردم
بدهانش نرسد دست دراز از بهمن
رازها داند زین کارگه کون و فساد
رمزها بیند در آینه سر و علن
آنچه در حوصله اوست ودیعت زخدای
گر بجبریل کنی قصه برآرد شیون
ای مهین میر که در محفل تو پیر خرد
همچو طفلی است که ناشسته لبان را زلبن
هرکجا چامه سرائی شود از در دریا
هرکجا بدره فشانی شود از زر معدن
مشک بیزنده خطت بر ورق کافوری
شب تاریست کزو چشم کواکب روشن
برغریبی که زند دایر حسن تو خط
پای چون نقطه بدامن کشد از یاد وطن
نظم عمان بتو بخشید شه و گفت بوی
نگر این بحر و عبث آب مسا در هاون
کشتی حزم تو لنگر چو بعمان افکند
دیگر از باد مخالف نپذیرفت فتن
تو بعمان شدی و چرخ نوشتش کای بحر
یم ببین خوش بنشین تند مرو جوش مزن
گر گهر پروری این گونه بپرور که بود
جای او برسر و دیگر گهران برگرزن
اگر ای عمان مسکن بتو کرده است نهنگ
این نهنگیست که دارد دل عمان مسکن
باری اندازه نگهدار وز پهنات ملاف
خود مبادا که بگیرد دهنت را بلجن
لیک چون گشت ورا ساحل عمان مخیم
گفت باید زگهر ذیل جهان پر مخزن
یکدو غواص باقبال شه انگیخت به یم
بحر دل موج گسل سنگ جگر سیم بدن
صدفی چند برآورد زدریا چو سپهر
وندر او سلک لئالی عوض عقد پرن
گوئیا گوش صدف بد برهش برآواز
کز گهر کرد پر از ایسر او تا ایمن
بلکه نیل آنچه گهر داشت زریش فرعون
اندر آویخشش از مهر بدم توسن
پس گهرهای ثمین را همه بر یاد ملک
ریخت بر مقدم هر دوست به رغم دشمن
آصفا رانده اورنگ تو تاج الشعراست
که نجوئیش دل سوخته مهما امکن
یاد جیحون بتوشد برآب از عمان
دل قلزم گهرت را نبد اینگونه سنن
یار نو دیدی و یارکهنت رفت ز یاد
مکن این کز تو نبد دیدن واینسان دیدن
تازد اید محن از دل رخ وگیسوی نگار
لطف شاهت زره و حفظ خداوند مجن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذبه یک معشوق است که با وصفی دلنشین توصیف شده است. شاعر به نسبتهای ظاهری معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. معشوق دارای طرهای زیبا و چهرهای درخشان است که دل شیرین زبانان را میرباید و شور و هیجان را در دل شاعر ایجاد میکند. شاعر همچنین به تنهایی و دلتنگیهای خود در نبود معشوق اشاره میکند و از جنگ درون خود میان عشق و عقل سخن میگوید. در نهایت، شعر به تمجید و ستایش از معشوق میپردازد و زیباییهای او را در قالب تصاویری بدیع و عاطفی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: کیست آن گوینده خوشزبان و سرشار از شور و هیجان که با کلامش به دلها نفوذ میکند و باعث ایجاد آشوب و هیجان در مردم میشود؟
هوش مصنوعی: دل شاد و سرزندهای دارم که به خاطر زیباییهای او، به تماشای چهرهاش مینشیند. نگاه عشقورزانهام مانند خون صبحگاهی بر گردن او میچرخد و سرشار از شوق و زیبایی است.
هوش مصنوعی: موهایش و چهرهاش مانند برقی چشمنواز بودند، و سینه و بدنش از زیر پیراهن جلوهگر بودند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به عشق و محبتش اشاره میکند و میگوید که همه صفات و زیباییهای او را دوست دارد. او از مجموع زیباییها، تنها یک ویژگی را میخواهد که همان دل و جان محبوبش است و به طور کلی به وابستگی و اطاعت از آن اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چشمان او مانند مریخی است که یک خنجر را در خود پنهان کرده و چهرهاش مانند خورشیدی است که زرهای بر تن دارد.
هوش مصنوعی: در باغ نه مانند سرو ایستادهای که قدش به زیبایی کشیده است و نه مانند لالهای که چهرهاش به زیبایی درخشان است.
هوش مصنوعی: دل مشتری، عاشق چهره آن ماه زیبا و دلفریب است، همانطور که ابروی زهره هم، زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی دیدم بسیاری از موهای او به رنگ سفید است، به یاد مثالی افتادم که میگوید شب باردار است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی گیاه سبز شروع به رشد میکند و از خاک بیرون میآید، مشخص میشود که نشانهای از حزن و غم در آن نهفته است. در واقع، زیبایی و زندگی سبز، به نوعی با احساس اندوه و ناراحتی گره خورده است.
هوش مصنوعی: دیشب در حال نوشیدن شراب بودم و از من پرسید که چرا intoxicated (مست) نمیشوم. من هم در پاسخ گفتم که هیچ وقت مست نمیشوم.
هوش مصنوعی: گفتم که ای جوان سرشار از شادابی، چشمهای تو به قدری زیبا و جذاب است که میتواند هر آشفتگی و سردرگمی را از بین ببرد، حتی اگر این جذابیت قدیمی و کلاسیک باشد.
هوش مصنوعی: دل من در هنگام وصال، تنگ و ناامید شده است. چگونه میتوانم تلاش کنم که او را ببوسم در حالی که دندانهایش فشرده و تنگ است؟
هوش مصنوعی: دل من و دل او با هم درگیرند و این واقعاً عجیب است که شیشهای در برابر آهن سینهاش را سپر کند.
هوش مصنوعی: آن کسی که از رندی و نیکفهمی آگاه است میداند که من چقدر عاشق و شیفتهام و حاضر نیستم به راحتی از مرگ و تنهایی دور شوم.
هوش مصنوعی: با وجود بچگی و کمسن و سالیاش، آنقدر عاقل است که هیچکس نمیتواند روغن را از دبهاش بردارد.
هوش مصنوعی: در باغ دیدم که دی (یعنی دختری زیبا) به آرامی خوابیده بود و با عطر گلها آراسته شده بود. دور و بر او را محصول خرمن در بر گرفته بود.
هوش مصنوعی: بارها در لحظات مختلف، وقتی که با چهره او مواجه شدم، احساس کردم که دستش بسیار نرمتر از برگ سمن است.
هوش مصنوعی: کارها و رفتارها را در عشق و دلجویی میفهمد، حتی اگر آن را بهطور ناخواسته نشان دهد.
هوش مصنوعی: شب مانند کسی که مینوشد، با تزیینات خاص خود تلاش میکند تا در مجلس توجهها را جلب کند و به طوری دیگر از سحر و جادو صحبت کند. اینجا اشاره به تنوع و زیبایی گفتار مردم دارد که در آن شب، هرکدام داستانها و سخنانی مختلف و جذاب را به زبان میآورند.
هوش مصنوعی: گاهی زلفی را به دستم میگذارد که هرگز با چنین عطری، کسی نمیتواند به مشکی که از زلف تو برمیخیزد، نزدیک شود.
هوش مصنوعی: هر بار که بلبل صدای خود را بلند میکند، تو متوجه شو که هرگز چنین رنگی از عقیق به این زیبایی از معدنهای یمن بیرون نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: عشق من خیلی باهوش و زیرک بود و برای اینکه بتوانم به او خدمت کنم، باید خودم هم هوشیار و زیرک باشم.
هوش مصنوعی: آصف، که یکی از شخصیتهای بزرگ و با شخصیت است، از میان افرادی که در خدمت ملک سعد هستند، بهقدری ارزشمند و نیکوست که حتی پریها نیز بخاطر او از اهریمن فریبکاری میپرهیزند و باج نمیگیرند.
هوش مصنوعی: آن چه باید در شخصیت خود پرورش دهی، جستجوی نیکی و درستکاری است؛ زیرا باید با تدبیر و توشهای مناسب، از زشتیها دوری کنی و به سوی زیباییها روی آوری.
هوش مصنوعی: پدر در آوردن و به وجود آوردن مانند او ناتوان است و مادر زمانه نیز نتوانسته مانند او فرزندی بیافریند.
هوش مصنوعی: این طبیعی است که وقتی کسی سخنان فوقالعادهای را میشنود، از شدت خوشحالی و شگفتی، چنان تحت تأثیر قرار میگیرد که ممکن است لباسش را پاره کند.
هوش مصنوعی: اگر سخن مردهای از زمین بلند شود و برای صد سال بگوید، ممکن است زندگی پیدا کند و از سر شوق، بر تنش درد و رنج بیفتد.
هوش مصنوعی: پرندهی فکر او چه دلیلی دارد که از ترفندهای ستارهها ناراحت باشد، چرا که او مرغی نیست که در دام ارزنی بیفتد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی با همت و عزت نفس بالا، به دنیا و زرق و برقهای آن توجهی ندارد و از وسوسههای دنیوی دوری میکند. او کسی نیست که به راحتی از عشق و زیباییها منحرف شود و به آسانی فریب بخورد.
هوش مصنوعی: او از نسل پدران بزرگ و نیکو به دنیا آمده است وگرنه کسی نمیتواند به مقام و دانش کاوه و شمشیر قارن دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر مردم دور عدل او زنده شوند، به قدری که او بزرگ و رفیع است، هیچکس نمیتواند حتی به او نزدیک شود و دست خود را دراز کند.
هوش مصنوعی: رازها و حقایق عمیق زندگی فقط به افرادی که در این دنیا با خوبی و بدی آشنا هستند، نمایان میشود. این افراد میتوانند اسرار را در انعکاسهای خود ببینند و در آنها حقیقتی را دریابند که دیگران قادر به درک آن نیستند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در توان اوست و از جانب خدا به او داده شده، اگر به جبرئیل هم بگویی، داستانی پر از ناله و درد از آن برمیآید.
هوش مصنوعی: ای بزرگترین سرور، در محفل تو، افراد با تجربه و دانا مثل کودکی هستند که دهانش را نشسته و لبانش را از شیرینی پر کرده است.
هوش مصنوعی: در هر جایی که آهنگ و شعر خوانده میشود، مانند جایی که دریا به ساحل میرسد، و هر جایی که طلا از دل زمین استخراج میشود، نشانهای از زیبایی و شکوه وجود دارد.
هوش مصنوعی: عطر مشک بر روی کاغذی که همچون شب تیرهای با کافور است، نوشته شده و از آن، چشمان ستارهها روشن میشوند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی انسانی اشاره میکند که چون دور از وطن است، یاد سرزمینش را با خود دارد. او در توصیف احساساتش میگوید که زیبایی این فرد به قدری خیرهکننده است که حتی وقتی دور از وطن است، نتوانسته فراموشش کند و تأثیرش همواره در دلش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: پادشاه عمان به تو فرمان داد و گفت: به این دریا نگاه کن و ببین که این آب چه بیفایده در هاون میچرخد.
هوش مصنوعی: کشتی با تدبیر تو، زمانی که لنگر خود را در عمان افکند، دیگر از وزش بادهای مخالف آسیب نمیبیند.
هوش مصنوعی: تو به عمان رفتی و قسمتهای روزگار را مشاهده کن. ای دریا، خوب بنشین و آرام باش، دیگر تند نرو و طغیانی نکن.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی گوهر ارزشمندی را تربیت کنی، باید به گونهای پرورشدهی که در جایگاه شایستهاش قرار گیرد و دیگر گوهرها هم در کنار آن برگزیده شوند.
هوش مصنوعی: اگر ای عمان، نهنگی به خانهات آمده، این نهنگ همان نهنگی است که دل عمان در آن جا دارد.
هوش مصنوعی: به خودت مسلط باش و حواست را جمع کن که ممکن است زبانت به تسلطی که در گفتار داری، دچار لغزش شود.
هوش مصنوعی: اما زمانی که او به ساحل عمان رسید، گفت باید از تمام نعمتهای دنیا بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: دو غواص با اراده و شجاعت به اعماق دریا رفتند و در دل امواجی که همچون تودهای سنگین هستند، جستجو کردند. این جستجو و تلاش آنها بر دل سنگی و جان خشن بدنشان تأثیر گذاشت.
هوش مصنوعی: صدی چند مروارید از دریا به دست آمده است، مثل آسمان که زیباییهای زیادی دارد و در آن، رشتهای از مرواریدها به جای گلی زینت داده شده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که گوش صدف به صدای زیبا و دلنشینی که از درون خود دارد، گوش سپرده است. این صدا مانند نغمهای است که از دل گوهر بیرون آمده و آن را پر از آرامش کرده و به او احساس امنیت بخشیده است.
هوش مصنوعی: در این ابیات به وضوح اشاره شده که نیل، به عنوان یک شبه حیاتبخش، از دل طبیعت دارای گوهری ارزشمند است. فرعون، که نماد قدرت و استبداد است، در تلاش است تا از این نیل بهرهبرداری کند. در نهایت، عشق و دوستی به عنوان نیرویی قویتر در برابر این قدرتها قرار میگیرد و توسن عشق، بر آن تسلط مییابد.
هوش مصنوعی: پس جواهرهای باارزش را همه به خاطر یاد پادشاه در پیش روی هر دوستی به رغم دشمنان قرار داد.
هوش مصنوعی: آصفا، که به عنوان بزرگترین شاعر شناخته میشود، از جایگاه والای تو محروم است. اگر امکان داشت، دل سوختهام را به نجوای تو میسپارم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف جایی اشاره دارد که یاد و خاطرههای نیکو از جیحون (رودخانهای تاریخی) در دل و جان شخصی زنده میشود. این شخص احساس میکند که قلبش تحت تأثیر این یادها، مانند دریاچهای بزرگ و عظیم (قلزم) پر از احساسات و عواطف است. نشان داده شده که این نوع یادها و سنتها بر زندگی او تأثیر عمیقی گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: دوست جدیدی را دیدی و یاری که داشتی را فراموش نکن، چون فراموشی تو از او به خاطر نداشتن دیدار و این چنین ملاقاتهاست.
هوش مصنوعی: ای دل، از عشق و زیبایی چهره و موهای دلبر، آکنده از درد و رنج هستی. لطف و محبت پروردگار، همچون زرهای تو را از گزندها محافظت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بپوشید بلؤلؤی ثمین باغ سمن
از گل سرخ بیاقوت بیاراست چمن
همه کهسار عقیق است و همه دشت گهر
هر دو را گشته طراز از عدن و کان یمن
گل خندان شده در بستان چون روی صنم
[...]
حاجب بوم جوانمرد به سیم و زر و زن
گز ره حکم و تواضع به دهان و گردن
یک منی خورد همی سیکی و سیلی ده من
به بد خلق همه عمر به پیوست سخن
سگ خشم و خر شهوت که زبونگیری نیست
تیز دندانتر از این هر دو در این خاک کهن
نفس من کو ملک مملکت شخص منست
هر دو را سخرهٔ خود کرده به تادیب سخن
ترک و تازیک شما جمله سگانند و خران
[...]
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
[...]
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.