سلطنت تا بکمان یافت زسر تیپ سهام
چرخ میدان سپه آمد و مریخ غلام
پس ازین لشکر شه تاج برد از خورشید
بعد از این جیش ملک باج ستد از بهرام
تیر بهرام خورد خاک ازین پس در کیش
تیغ خورشید زند زنگ ازین پس به نیام
باش کز فتح برد بردرشه جیش نبرد
باش کز تخت کشد در برشه صف سلام
بصف خیل وی از صور سرافیل دهل
بکف فوج وی از شهپر جبریل حسام
زور هر یک بتن شیر گذارد تشویر
خشم هر یک بسر سام سپارد سرسام
خود از الوند بیاسوده بجای تارک
درع از البرز بیاکنده بجای اندام
اگر اینست هماورد جنودش ثعبان
اگر اینست سپهدار سپاهش ضرغام
بهر ابطال بدست آرد از ماه علم
بهر افواج بپاسازد از چرخ خیام
بسته یابی همی از راجل او چار ارکان
خسته بینی همی از راکب او هفت اجرام
شهرها سازد هر یک بدل انگیزی مصر
ملکها گیرد هر یک بطرب خیزی شام
بینی پیل بجای شترآرد به مهار
کله شیر بجای فرس آرد به لگام
ای سپاهی بت جوشن خط خفتان گیسو
کت از آن صف زده مژگان سپهی خون آشام
چشم و ابروی تو برماه کشد تیر وکمان
خال وگیسوی تو بر مهر نهد دانه و دام
مشک با بوی خطت خون جگری بس غماز
ماه با حسن رخت در بدری بس نمام
اینکه میگفت که دستان زدن از نافه و قند
نکند مشکین مغز و نکند شیرین کام
وصف لعل تو مرا شهد چکاند بدهن
یاد زلف تو مرا مشک فشاند بمشام
خوی بچهر تو چو از فلک جلوه خاص
خط بروی تو چو بر دور قمر فتنه عام
لیک با این خط مشکین و عذار سیمین
به که با من به پذیرائی میر آئی رام
کآید اکنون زسفر داور افلاک مسیر
کآید امروز زره ضیغم فردوس کنام
پس از این به که نپایند پلنگان بجبال
بعد از این به که نپویند ضیاغم زآجام
مهر با تیغ وی ازکوه بدرنارد دست
ماه با رمح وی از چرخ برون ننهد گام
جوید اقبال از او نطفه همی در اصلاب
خواهد امداد از او بچه همی در ارحام
گفت او را زشرافت هنر سحر حلال
کاخ او را زشرافت خطر بیت حرام
خامی کار قضا بامدد او پخته
پخته فکر قدر در برتدبیرش خام
نه همین اکنون زیر فلک و روی زمین
هم لیالیست بنظم اندر ازو هم ایام
حکمش آنگاه جنیبت به بسایط میراند
که نبد ابلق ایام ولیالی را نام
روبه پشت سم خنگش نتواند مالید
خرد ار پای نهد بر سر دوش اوهام
ای امیری که بخلق ارنه صیام آمد فرض
بود از جود تو صد رخنه فزونتر زصیام
فطرتت را همه برحل مشاکل اصرار
همتت را همه بر بذل موائد ابرام
ابر با صولت بطش تو بگرید بر برق
برق با دولت بخش تو بخندد بغمام
جز که سر بر در ایوان نهدت از آغاز
جز که در ره میدان دهدت در انجام
نبرد دایه پی پرورش طفل پدر
ننهد پستان اندر دهن کودک مام
دلربا نظم تو سرمایه فرستد بر وحی
جان فزا نثر تو پیرایه دهد بر الهام
اندر آن وقعه کز آشوب قوی پنجه یلان
ملک را برگسلد از کف تقدیر زمام
گرز گوئی بروان باشدش از مرگ خبر
تیغ گوئی بزبان باشدش از برق پیام
بس فتد قاتل و مقتول خرد ننهد فرق
که یل وکشته کدامست و تل و پشته کدام
ناگهان بر سپه خصم چورانی تو سمند
جای خوی خون زندش موج ز بیمت بمسام
خواهد از سطوت تو چرخ مناص از آجال
جوید از هیبت تو دهر ملاذ از اعدام
ببری کشور حاسد نگشاده بازو
بشکنی لشکر دشمن نکشیده صمصام
داورا این منم آن نغز سخنگو جیحون
که بود نام مرا تا ابد انوار دوام
نه چو من باشد هر کس بودش سبلت و ریش
نه چو موسی است هر آنکه بفسون بنهد دام
حدت ذهن من و کیک بشلوار عقول
جودت ذوق من و ریگ به کفش افهام
تا عرض راست بهر حال قوام از جوهر
فتح را باد زنوخنده حسام تو قوام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی لشکری از شاهان و قهرمانان و پیروزیهایشان است. در ابتدا به سلطنت و فتحهای قهرمانان داستان اشاره میشود و توصیفاتی زیبا از جنگها و قدرت نظامی فرشتگان و قهرمانان ذکر میگردد. شاعر به تجلیل از ویژگیهای ظاهری و باطنی قهرمانان پرداخته و از زیبایی و شهامت آنها میگوید. همچنین به توسعه و آبادانی شهرها و همچنین قدرت و تسلط پادشاهان بر سرزمینهای مختلف اشاره میشود. در نهایت، شاعر به توانمندیهای ذاتی و فضایل فردی و جمعی قهرمانان پرداخته و حکایتی زیبا از هماوردی و نبردهایشان را روایت میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که وقتی سلطنت به دست کسی رسید، به نوعی از خدمتکاران را همینطور مانند سیارههای آسمانی در میدان جنگ دید. به عبارت دیگر، به وضوح نشان میدهد که قدرت و فرمانروایی بخشی از یک نظام پیچیده و مترابط است که در آن افراد مختلف به نوعی در نقشهای خود بازی میکنند.
هوش مصنوعی: پس از این، سپاه شاه، تاج را از خورشید خواهد گرفت و بعد از این، جیش (کودک) ملک، باج را از بهرام خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: تیر بهرام به زمین برخورد کرد و از این پس در مسیر دین، تیغ خورشید به زنگها آسیب خواهد زد.
هوش مصنوعی: بیا که از پیروزی های بزرگ لذت ببریم و نگذاریم کسی به ما آسیب برساند. بیا که از مقام و قدرت خود بهره ببریم و با افتخار به استقبال سلام و احترام دیگران برویم.
هوش مصنوعی: در حضور جمعیت او، به فرم زیبای خود مانند نوایی از طنین شیپور الهی، به همراه گروهی از فرشتگان، با قدرت و صلابت، میدرخشد.
هوش مصنوعی: هر کدام از آنها با قدرت خود بر دیگری غلبه میکنند و خشم خود را به شکل خطرناکی بر سر او میریزند.
هوش مصنوعی: شخصی از کوه الوند آرام نمیگیرد و به جای تاج سربندش، از کوه البرز کمان درست کرده و به جای بدنش، سازهای شگفتانگیز ساخته است.
هوش مصنوعی: اگر این فرد، فرمانده نیروهایش مار باشد، پس اگر این فرمانده است، شیر درندهای است.
هوش مصنوعی: برای از بین بردن بدیها از دانایی و علم بهره میگیرد و برای نجات از مشکلات، از چرخ گردش زمان استفاده میکند.
هوش مصنوعی: اگر از مسافر پیمان ببندی، او را در حال خرابی میبینی که به هفت صورت میتواند خود را نشان دهد.
هوش مصنوعی: هر شهری به نوعی خود را به نمایش میگذارد و در این میان، شهرهایی مثل مصر برای خود سلطنتهایی به وجود میآورند. همچنین، برخی مناطق مثل شام نیز به خاطر جذابیتهای خاص خود، توجه بسیاری را معطوف میکنند.
هوش مصنوعی: اگر فیل را به جای شتر ببینی، و سر شیر را به جای اسب، هر دو را با مهارت و فرماندهی خود به حرکت درآوری.
هوش مصنوعی: ای سرباز زیبا با زره و لباس جنگی، خط خفتان و گیسوی تو مانند صفی است که با چشمان تیرآسا و زیبای خود، دلها را میرباید و مانند یک سپاه خونی، جانها را میگیرد.
هوش مصنوعی: چشم و ابروی تو مانند تیر و کمان به زیبایی و جذابیت میکشند و خال و موی تو همچون دانه و دام در دل ماه قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: عطر مشک مانند بوی دست خط توست که دل را میسوزاند و به خوبی ماه، زیبایی چهرهات را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که دستان خود را از نافه و قند دور نگه دارد، نمیتواند از مزایای خوشمزه و شیرین آنها بهرهمند شود. در واقع، اشاره به این دارد که اگر از لذتها و زیباییهای زندگی دوری کنیم، نمیتوانیم از طعم شیرین آنها لذت ببریم.
هوش مصنوعی: زیبایی لعل تو مانند عسل بر زبانم طعمی شیرین مینهد و یاد زلفهای تو بوی خوشی مانند مشک به مشامم میآورد.
هوش مصنوعی: چهرهات زیبا و خاص است، همانطور که وقتی ماه در آسمان میدرخشد، توجه همه را جلب میکند. ویژگیهای تو هم مانند درخشیدن یک ستاره در آسمان، ویژه و منحصر به فرد است.
هوش مصنوعی: اما با این حال، با این خط سیاه و چهرهی نقرهای، بهتر است که با من به مهمانی بیایی و آرامش را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: الان از سفر داور آسمانها آمده و امروز زره شیر را به سمت بهشت میآورد.
هوش مصنوعی: پس از این، دیگر پلنگان به کوهها نروند و دیگر یوزها از دشتها عبور نکنند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت او مانند تیغی است که از کوه پایین نمیآید و نور ماه مانند نیزهاش در آسمان قدم نمیگذارد.
هوش مصنوعی: خوشبختی و سرنوشت نیک از او سرچشمه میگیرد، و در شکمها، نطفهها به فرمان او شکل میگیرند.
هوش مصنوعی: او گفت که شرافت هنر مانند سحر حلال است و کاخ او به شرافت خطر بیت حرام وابسته است.
هوش مصنوعی: کار قضا به صورت ناپخته و بدون آمادگی انجام میشود، در حالی که اگر در اندیشه و تدبیر خود پخته عمل کنیم، میتوانیم به نحو بهتری به نتایج مطلوب برسیم.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، بر روی زمین و زیر آسمان، شبهایی وجود دارد که میتوان آنها را در نظم و ترتیب زمانی تشبیه کرد. در واقع این شبها در دل زمان تکرار میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی که روزگار و شبها نامی از خود نگذاشت، آن زمان است که تصمیمات و احکام لازم را اجرا میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی که به افکار و خیالات بیهودهای مشغول است، در تلاش باشد که خود را از مشکلات نجات دهد، نمیتواند با نیرو یا قدرتش بر این خیالات غلبه کند.
هوش مصنوعی: ای امیری که اگر بر مردم خود رحم نکنی، روزه بر تو واجب است، زیرا generosity و دست generosity تو از صد روزه بیشتر است و نتایج نیکوتر دارد.
هوش مصنوعی: ذاتی که داری، بر حل مشکلات اصرار دارد و تلاش و همت تو به صرف غذا و نیازمندیها معطوف است.
هوش مصنوعی: ابر با قدرت و زور تو به گریه میافتد، در حالی که برق به لطف و توانایی تو میخندد و در شادی است.
هوش مصنوعی: فقط از ابتدا سر بر در ایوان میگذاری و در انتها هم در میدان به تو راه میدهند.
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح بیان میشود که کسی که به پرورش کودک میپردازد، نباید با احساسات شخصی و تحت تأثیر قرار گرفتن از والدین، کارش را انجام دهد. بلکه باید به نفع کودک و به صورت عینی عمل کند تا به خوبی رشد و پرورش یابد. در واقع، هدف اصلی باید رفاه و شکوفایی کودک باشد، نه فقط برآورده کردن نیازهای والدین.
هوش مصنوعی: زیبایی شعر تو باعث میشود که دلها به عشق و شوق بیفتند و آثار تو مانند نثری زیبا جان انسان را سرشار از زندگی کند.
هوش مصنوعی: در آن حادثهای که قدرتمندان شجاع، سلطنت را از دست تقدیر بیرون میکشند، سرنوشت دیگری رقم میخورد.
هوش مصنوعی: اگر راستش را بخواهی، او مانند گورخر وحشی است که از مرگ خبر دارد. مانند شمشیری است که با زبانش سریع و تند میزند، مانند برقی که پیامآور است.
هوش مصنوعی: در این جهان، چه حاصل از درگیریها و نزاعها که قاتل و مقتول هر دو در نهایت یکی میشوند و هیچکدام برتری پیدا نمیکنند. در نهایت، دیگر کسی به این موضوع نمیپردازد که کدام یک قویتر بوده یا کدام در میدان جنگ پیروز شده است؛ همه به یک سرنوشت دچار میشوند.
هوش مصنوعی: ناگهان بر سپاه دشمن، تو به مانند اسبی تندرو حمله میکنی و خون آنها را به زمین میریزی. این کار تو ناشی از ترس و نگرانی است.
هوش مصنوعی: از قدرت و تسلط تو، زمان به دنبال راه فراری است و به خاطر بزرگی و وقاری که داری، زندگی هم در جستجوی پناهگاهی در برابر سرنوشت است.
هوش مصنوعی: اگر شیر کشور حسود دست خود را نگشوده باشد، لشکر دشمن را نمیتواند شکستن.
هوش مصنوعی: داور، من همان سخنران زیبا و خوشبیانم که نامم به اندازهی ابدیت درخشان خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر کس نمیتواند مانند من باشد که سبیل و ریش دارد، و هر کسی هم نمیتواند مانند موسی باشد که جادوگران را مجذوب کند.
هوش مصنوعی: ذهن من به حدی از وضوح و تیزبینی رسیده که میتوان آن را با تمام پیچیدگیها و زوایای خاص مقایسه کرد. در عین حال، استعداد و خلاقیت من با شگفتیها و زیباییهای جودت قابل مقایسه است. این هماهنگی بین عقل و احساسات به گونهای است که هر کدام بر دیگری تاثیر میگذارد و هر لحظه در حال شکلگیری و رشد است.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای استحکام و پیوستگی در موقعیتها و تجربهها اشاره دارد. همچنین نشاندهندهی اهمیت ابزار و شرایط مناسب برای دستیابی به موفقیت است. به نوعی، موفقیت و قوام از ویژگیهای درونی فرد و نیز از بهترین امکانات به دست میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به رکوع آر صراحی را در قبلهٔ جام
چون فرو ناله شود، باز درآور به قیام
از سجودش به تشهد بر و آنگه به سلام
زو سلامی و درودی ز تو بر جمع کرام
هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندام
جیم و میم و الف و قامت من هست چو لام
من یکی ام ز جمال تو مرا دور مکن
که جمالت نبود بی من بیچاره تمام
زلف مشکین تو دامی است پر از حلقه و بند
[...]
شاه برهان نسب آنست امام بن امام
خسرو شرع ملک زاده حسام بن حسام
آن حسام بن حسامی که حسام نظرش
هرگز از خصم بالزام نشد باز نیام
به حسامی ز نیام آخته شد زنده به مرگ
[...]
مرحبا نو شدن و آمدن عید صیام
حبذا واسطهٔ عقد شهور و ایام
خرم و فرخ و میمون و مبارک بادا
بر خداوند من آن صدر کرم فخر کرام
مجد دین بوالحسن عمرانی آنکه به جود
[...]
ای ترا گشته کرم ذاتی و احسان لازم
بی مقولات تو منطق ندهد داد کلام
جنس آن فصل که می رفت به هر نوع که هست
اگر از خاصه بود آن عرضی باشد عام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.