سحرگاهی چو چشم دلبران مست
و زان مستی به یک ره رفته از دست
گدشتم بر سر کوی دلارام
به دستی شیشه و دستی دگر جام
که ناگه بر درش راهم ببستند
زدندم سنگی و جامم شکستند
شدم روزی به طوفی سوی باغی
که تا جویم دمی از غم فراغی
گلی خوش رنگ دیدم ناگه آنجا
هزاران بلبلش گردیده شیدا
شدم سویش به چیدن دست بردم
نچیدم آن گل و صد خار خوردم
دلم از جای خود بگرفت باری
به مهمانی شدم نزدیک یاری
نهاده یار، خوان وز تازه رویی
بدش در خوان ز نعمت هر چه گویی
فرا بردم چو سوی نعمتش دست
برونم کرد و در، بر روی من بست
اگر با من ستمها کرد آن یار
به جان من نهاد از غصه ها بار
چه غم من بار او بر خود بسنجم
وگر صد زین بتر بینم نرنجم
زیار اندوه و غم، کی در شمار است
که از اینها نرنجد هر که یار است
دگر سوگند بر سرو بلندش
به گیسوهای سر تا پا کمندش
بر آن ابرو، که هست از دلبری طاق
بدان زخمه، که روشن زوست آفاق
بدان دندان همچون رسته در
که از وی حلقه یاقوت شد پر
به سیب غبغبش کآبی ست الحق
که هست از چشمه مهرش معلق
بدان لبها که شد زو، لعل را آب
بدان عارض کزو شد آب مهتاب
بدان موی میان، کز عالم غیب
پدید آمد چنین باریک و بی عیب
بدان ساعد کزو برخاست دستان
بدان چشمان که شد بادام مستان
بدان سر دهن کالحق نه پیداست
بدین سوگندهای چون قدت راست
که تا نارم به دست آن سرو آزاد
نگردد خاطر غمگین من شاد
چو این درها سراسر باربد سفت
نکیسا از زبان شیرین این گفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و عشق است. راوی در سحرگاهی به سر کوی معشوق میرود و با دست شیشه و جامی در دست، ناگهان با موانعی در مسیرش مواجه میشود. پس از آن به باغی میرود و گلی زیبا میبیند، اما وقتی برای چیدن آن تلاش میکند، به او آسیب میزنند و دچار غم و اندوه میشود. راوی سپس به مهمانی یار میرود، اما یار با او بدرفتاری میکند و او را از خوانش دور میکند. با این حال، راوی در دلش بار غم را تحمل میکند و میگوید که عشق و یار او را به تحمل این دردها وا میدارد. او به زیباییهای یار و ویژگیهای دلربای او قسم میخورد و میگوید تا زمانی که در کنار یار نیست، آرامش نخواهد داشت. در نهایت، او به بیان زیباییهای یار میپردازد و حسرتی عمیق از فراق او دارد.
هوش مصنوعی: در صبح زود، زمانی که دلبران با حالتی intoxicated به خواب رفتهاند، آنقدر مست و غرق در احساسات شدهاند که از همه چیز غافل گشته و به یک مسیر نرفته هستند.
هوش مصنوعی: در مسیر دلربا و به یاد آشنا، در یک دست شیشهای و در دست دیگر جامی دارم.
هوش مصنوعی: ناگهان در خانهاش را بر من بستند و سنگی به من زدند که باعث شد جامم بشکند.
هوش مصنوعی: روزی به سمت باغی رفتم تا لحظهای از غم و ناراحتی فاصله بگیرم و آرامش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: در جایی ناگهان گلی زیبا و خوشرنگ را دیدم که دور آن هزاران بلبل شیفته و پایبند گرد آمده بودند.
هوش مصنوعی: به سمت او رفتم تا گلی بچینم، اما نتوانستم آن گل را بچینم و به جای آن، زخمی شدم و خارها را حس کردم.
هوش مصنوعی: دل من به شدت دلتنگ شد و به همین خاطر برای دیدن یک دوست به مهمانی رفتم.
هوش مصنوعی: یار دلخواه، سفرهای زیبا و تازه چیده است و بر سر این سفره، از تمامی نعمتها برای تو وجود دارد؛ تنها کافی است هر چه بخواهی، بگویی.
هوش مصنوعی: وقتی به سوی نعمت او دست دراز کردم، او مرا رد کرد و در را به رویم بست.
هوش مصنوعی: اگر آن دوست با من ظلم کرده باشد، تمام غمها را بر دوش من گذاشته و زندگیام را پر از درد کرده است.
هوش مصنوعی: من نگرانی ندارم که چقدر بار او را بر دوش خود میگذارم؛ حتی اگر از بارهایی که میبینم بیشتر باشد، ناراحت نخواهم شد.
هوش مصنوعی: غم و اندوه چه دردی دارند؟ چه کسی از این دردها آزرده میشود، اگر دوستی همراه داشته باشد؟
هوش مصنوعی: دیگر به قد و قامت بلندیاش قسم میخورم که موهایش به گونهای است که از سر تا پا مانند کمند به دورش پیچیده شده.
هوش مصنوعی: بر روی آن ابرو که به خاطر زیباییاش خاص است، زخمهایی وجود دارد که به واسطهی آن، جهان روشن و روشنتر میشود.
هوش مصنوعی: دندان به شکلی مانند رستهای است که حلقهای از یاقوت از آن به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: به چهره او، انگار سیب آبی رنگی وجود دارد که حقیقتاً به خاطر چشمه عشق او درخشان و معلق است.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی اشاره دارد که لبهای فردی خاص به قدری زیبا و دلربا هستند که شبیه به لعل (جواهر قرمز) میمانند. این زیبایی آنقدر خیرهکننده است که باعث میشود نور مهتاب بر آنها تابیده و رنگ و زیبایی بیشتری به آنها ببخشد. به عبارت دیگر، زیبایی لبها به قدری ارزشمند و جذاب است که میتواند حتی بر درخشندگی ماه تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ظرافت موهایی اشاره دارد که از عالم غیب و ناشناخته به وجود آمدهاند، به طوریکه بسیار باریک و بیعیب هستند. به نوعی، این موها نمایانگر لطافت و کمال است که از دنیای دیگری آمده و زیبایی خاصی را به وجود آوردهاند.
هوش مصنوعی: بدان بازو که دستانش از آن برخاسته و بدان چشمان که مانند بادام است.
هوش مصنوعی: همانطور که سر و زبان حق مشخص نیست، این را نیز بدان که سوگندهایی مانند تو در این راستا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به دست آنزد جماعت آزادی نرسم، دل غمگین من شاد نخواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی این درها را محکم ببندند، باربد به وضوح از زبان شیرین نکیسا حرف میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.