گنجور

 
جامی

ساقی برآمد ابر بهاران

شد سبزه و گل خرم ز باران

ژاله گهر ریخت در جام لاله

لاله علم زد بر کوهساران

نرگس گشاده چشمی پر اختر

شب تا سحر چون شب زنده داران

صحرا گرفتند خلوت نشینان

پیمان شکستند پرهیزگاران

خوش آنکه گیرد چون لاله ساغر

بر روی سبزه با گلعذاران

کرده بنفشه بر فوت فرصت

دراعه نیلی چون سوگواران

جامی خمش کن کان تازه گل را

همچو تو بلبل باشد هزاران

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حمیدالدین بلخی

یک سینه و صد هزار شعله

یک دیده و صد هزار باران

غمهای من اعتذار خویشان

احوال من اعتبار یاران

اندر دی و بهمن حوادث

[...]

عطار

ای روی تو شمع تاج داران

زلف تو طلسم بی‌قراران

اعجوبهٔ زلف خرده کارت

اغلوطهٔ ده بزرگواران

از عکس جمال جان فزایت

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای آرزوی امیدواران

ای مرهم درد دل فگاران

از دشمنی آنچه بود، کردی

ای دوست، چنین کنند یاران؟

تا سایه زلف تو بدیدم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه