نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
دارم امید که مبذول بود ملتمسم
من که باشم که کنم همنفسی با چو تویی
اینقدر بس که به یاد تو برآید نفسم
میروم گاه به پا گاه به سر در ره عشق
دل ازین وسوسه فارغ که رسم یا نرسم
ماندم از قافله کعبه روان باز ولی
وقت خوش میکند از دور صدای جرسم
جز مرا دولت رهبوسی این قافله نیست
هیچ غم نیست گر از کعبه روان بازپسم
به طفیل سگ کویت شدهام کس ورنی
از کسی دورم از آنجاست که من هیچ کسم
چند پرسی که درین باغچه جامی تو کهای
تو گل و سروی و در پای تو من خار و خسم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و اشتیاق شاعر به معشوقهاش میپردازد. او از عشق و عشقورزی صحبت میکند و میگوید که به جایگاه و ارزش معشوقش پی برده است. شاعر از مسیری که برای رسیدن به عشق طی میکند، و دلتنگیهایش سخن میگوید و مینویسد که او حس میکند بدون محبوبش تنها و بیارزش است. حتی در دوری از معشوق، او به یاد او نفس میکشد و معشوق را در مقام گل و خودش را در مقام خاری در پای او میبیند. او خود را به نوعی زیردست و وابسته به محبوب معرفی میکند و از این وابستگی لذت میبرد.
هوش مصنوعی: جز چهره تو، هیچ آرزویی ندارم. امیدوارم که محبتت شامل حال من شود.
هوش مصنوعی: چه کسی هستم که بخواهم با کسی چون تو نزدیکی کنم؟ همین که یاد تو به ذهنم میرسد، برایم کافی است که نفس بکشم.
هوش مصنوعی: به سفر میروم گهی با پا و گهی با سر در مسیر عشق، بیآنکه دل را به وسوسهها مشغول کنم، که آیا به مقصد خواهم رسید یا نه.
هوش مصنوعی: من از کاروانِ کعبه جا ماندهام، اما صدای خوش گیتار از دور نویدبخش لحظههای خوب است.
هوش مصنوعی: جز من کسی در این کاروان بوسهگرفته نمیشود، پس هیچ نگرانی نیست حتی اگر از کعبه بازگشتم.
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی و محبت با تو، مثل سگی در کوی تو هستم. این نشان میدهد که از هیچ کس دیگر فاصله گرفتهام و به همین دلیل، تنها و بیکس شدهام.
هوش مصنوعی: چند بار باید از تو بپرسم که در این باغ چه کسی هستی؟ تو گل و سرو هستی و من در پای تو فقط خار و دشمن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
ور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم
در تمنای تو شد عمر و نمیدانم من
کاخرالامر به مقصود رسم یا نرسم
مشکن بال نشاطم تو به پیمانشکنی
[...]
تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم
هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم
هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم
پس ازین دست من و دامن سودای شما
[...]
نیست بر دولت وصل تو شبی دست رسم
از سر لطف خود ای دوست به فریاد رسم
نیست ما را بجز از لطف تو فریادرسی
نبود جز غم و اندوه جهان هیچ کسم
مه و خورشید جهانتاب چو بر ما گذرند
[...]
هست کحل بصر از خاک ره او هوسم
لیک ترسم که شوم خاک و بگردش نرسم
با تو چون در سخن آیم؟ که ترا چون بینم
آتش شوق تو در سینه بسوزد نفسم
شمع من چون تو بخلوتگه عشرت باشی
[...]
گر به می خوردن پیدا نبود دست رسم
می کشم جام نهان تا که برآید نفسم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.