گنجور

 
جامی

گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی

برداشت بلبل از چمن آهنگ پهلوی

یعنی بساط سبزه شد از لطف باد نو

عهد نشاط را تو هم از باده ده نوی

با ما نمی زند دم لطف آن که تعبیه ست

در لعل او لطافت انفاس عیسوی

گفتم که کی شوم به در قرب تو مقیم

گفت آن زمان که از خودی خود بدر شوی

در عشق شو علم که به عالم نمانده است

جز قصه ایاز ز محمود غزنوی

کی لذت کلام چشی گرنه چون کلیم

با دوست یک دو حرف بگویی وبشنوی

جمعیت دل ارطلبی سنگ تفرقه

افکن به شیشه خانه اسباب دنیوی

مجموعه لطایف جامی سفینه نیست

بحریست پر جواهر اسرار معنوی

تبریز را تو شمس ابد پرتوی و هست

گفتار او به نام تواشعار مولوی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی

کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی

این ایغده سری به چه کار آید ای فتی

در باب دانش این سخن بیهده مگوی

تا صبر را نباشد شیرینی شکر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
فرخی سیستانی

ای قصد تو به دیدن ایوان کسروی

اندیشه کرده ای که بدیدار آن روی

ایوان خواجه با توبه شهر اندورن بود

دیوانگی بود که تو جای دگر شوی

آن کس که هر دو دید، مر ایوان خواجه را

[...]

منوچهری

بنمود چون ز برج بره آفتاب روی

گلها شکفت بر تن گلبن به جای موی

چون دید دوش گل را اندر کنار جوی

آمد به بانگ فاخته و گشت جفتجوی

قطران تبریزی

آن ماه سرو بالا آن سرو ماه روی

از روی او دلم نشکیبد به هیچ روی

چشمم ز مهر ماهش گشته بسان ابر

جسمم ز عشق سروش گشته بسان موی

اشک و رخم ز عشقش چون برگ در خزان

[...]

وطواط

ای بازوی شریعت از اقبال تو قوی

تابنده از جمال تو آثار خسروی

هر گه که در مهم معالی ندا دهی

جز پاسخ متابعت از چرخ نشنوی

فتنه غنوده گشت در ایام تو، که تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه