گنجور

 
جامی

ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب

در کجی راست به هم خوی تو و خوی رقیب

گردن اندر خم بازوی رقیب است تو را

چند بر خسته دلان زور به بازوی رقیب

هرچه او راست پسندیده پسندیده توست

چند سنجیدن یاران به ترازوی رقیب

بس که آزار به رویم ز رقیب آمده است

هیچ گه روی نخواهم که کنم سوی رقیب

عمرها رفت به هر سوی و به جایی نرسید

بعد ازین سوی عدم باد تک و پوی رقیب

صد گره بر رگ جان می کشم از موی تو لیک

طاقت یک گرهم نیست ز ابروی رقیب

از خدا مرگ رقیبان به دعا می خواهند

کس چو جامی به جهان نیست دعاگوی رقیب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هلالی جغتایی

ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب

روزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب

گفته بودی که: سگ ما ز رقیب تو بهست

لیک پیش تو به از ماست سگ کوی رقیب

بسکه از کعبه کوی تو مرا مانع شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه