گنجور

 
جامی

دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون

عشقت چکاند از دل من قطره های خون

خون دلم ز آتش توست آمده به جوش

آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون

آتش ز آب کشته شود وین عجب کز اشک

هر لحظه زنده تر شودم آتش درون

چشم من از خیال لبت اشکریز هست

پر می صراحیی که فتاده ست سرنگون

هم آدمی فریفته توست هو پری

زین لعل پر فسانه وزین چشم پر فسون

گر عاجزم به دست رقیب تو دور نیست

شیر فلک سگان درت را بود زبون

جامی نظر به عارض و خط تو دوخته ست

کز آب و سبزه نور بصر می شود فزون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،

تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون

اندر حریم می نکند جان تو قرار

تا ناوری دل از حرم دلبران برون

برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین

[...]

سوزنی سمرقندی

این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن

کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون

از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد

نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون

آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
ابن یمین

تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون

دارم چو واو غرقه دلی در میان خون

خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت

آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون

با مشکبار سلسله زلف پر خمت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
ناصر بخارایی

ما را دلیست چو ساغر گرفته خون

چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون

بنشسته است نقش تو چون در خیال من

از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون

گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه