دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد
مفتون شکرریزی شیرین سخنی شد
هرچند که صد زخم ز خنجر به تنم زد
هر یک پی بوسیدن دستش دهنی شد
بس شه که چو خسرو لب شیرین تو چون دید
در کوه زد از عشق سر و کوهکنی شد
از بس که ز عشقم شده مشهور به هر کوی
هرجا که نشستم ز بتان انجمنی شد
برکشته عشق تو ز دل بسته جگر خون
بنگر که شهید تو چه خونین کفنی شد
تا از تو قبا مانع من گشت به تنگم
خوش آنکه همین مانع او پیرهنی شد
جامی که ز عقل و ادب افتاده به عشق است
در محنت این کار عجب ممتحنی شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر دچار عشق شدید و دردناک است. دل او از شیدایی و زیبایی معشوق پریشان شده و حتی زخمهای ناشی از عشق را به خاطر بوسیدن دست محبوب فراموش میکند. عشق او به حدی است که در میان مردم شهر معروف شده و هر جا میرود، از عشقش سخن به میان میآید. او به خاطر این عشق، جان خود را باخته و حالش همچون شهیدی است که کفن او خونین شده است. با وجود اینکه عشق مانعهایی برای او ایجاد کرده، اما این موانع نیز به نوعی زیبا و جالب هستند. در نهایت، او به زیبایی عشق و معشوقش اشاره میکند و عشق را همچون امتحان سختی میداند.
هوش مصنوعی: دل با شوق و شگفتی به عشق زیبایی دلبر دچار شد و تحت تأثیر سخنان شیرین و خوشمزهاش قرار گرفت.
هوش مصنوعی: با اینکه به من آسیبهای زیادی وارد شده است، اما هر کدام از آنها به نوعی راهی برای گرامی داشتن و احترام به او شدهاند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که زمانی که شاه (خسرو) زیبایی و لبهای شیرین تو را دید، از شدت عشق و شگفتی، به کوه زد و کوه را شکاف داد. این تصویر عمق عشق و شدت احساسات را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: به دلیل عشق فراوانم، در هر کوچه و خیابانی مشهور شدم؛ هر کجا که نشستم، به خاطر معشوقان، جمعی از دوستان دور هم جمع شدند.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، دل و جانم را به کشتن دادهام. به حالت من نگاه کن که چقدر خونین و زار هستم، گویی قربانی عشقت شدهام و سرنوشت دردناکی برایم رقم خورده است.
هوش مصنوعی: وقتی که جامه تو مانع حرکت من شد، خوشحالم که همین مانع، برای او (تو) به نوعی مثل یک پوشش شده است.
هوش مصنوعی: جامی که نشانههای عقل و ادب را رها کرده و به عشق روی آورده، در زمان سختی و درد، به عنوان یک آزمون عجیب و غریب به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو
آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد
[...]
تا غنچهٔ دل بلبل گل پیرهنی شد
هر قطرهٔ خون در تن زارم چمنی شد
ای جان جهان کشتهٔ الماس ستم را
هر رگ به تن از درد تو تار کفنی شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.