گنجور

بخش ۱۹ - در عشق

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای دلت شاه سراپرده‌ی عشق

جان تو زخم بلاخورده‌ی عشق

عشق پروانه‌ی شمع ازل است

داغ پروانگی‌اش لم یزل است

بیقراری سپهر از عشق است

گرم رفتاری مهر از عشق است

خاک یک جرعه از آن جام گرفت

که درین دایره آرام گرفت

دل بی‌عشق، تن بی‌جان است

جان از او زنده‌ی جاویدان است

گوهر زندگی از عشق طلب!

گنج پایندگی از عشق طلب!

عشق هر جا بود اکسیر گرست

مس ز خاصیت اکسیر، زرست

عشق نه کار جهان ساختن است

بلکه نقد دو جهان باختن است

عشق نه دلق بقا دوختن است

بلکه با داغ فنا سوختن است

عاشق آن دان که ز خود بازرهد!

نغمه‌ی ترک خودی سازدهد

نه ره دولت دنیا سپرد

نه سوی نعمت عقبا نگرد

قبله‌ی همت او دوست بود

هر چه جز دوست همه پوست بود

آنچه با دوست دهد پیوندش

شود از فرط محبت بندش

ترک خشنودی اغیار کند

به رضای دل او کار کند

هر دم‌اش حیرت دیگر زاید

هر نفس شوق دگر افزاید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.