گنجور

 
جامی

دل شه چون هوا پرست بود

ملک دین را ز وی شکست بود

دلش از شاهدان ساده عذار

در تمنای بوس و ذوق کنار

پاکی از خصم بر کنار نهد

بوسه بر تیغ آبدار دهد

قبله شاه شاهد ظفر است

کز همه شاهدان جمیل تر است

نخل بالاش رمح تیز گذار

بر صف صفداران کوه وقار

چشم شهلای او به سرمه سیاه

سرمه او غبار نعل سپاه

غمزه او سنان سینه شکاف

سینه پردلان روز مصاف

طلعتش آفتاب تیغ صیقل

غازیان را به روز فتح دلیل

هر که بر طلعتش گشاد نظر

بست دیده ز شاهدان دگر

الله الله که راست این شاهد

چه بلا دلرباست این شاهد

دل صد کس به خون بیالاید

تا یکی را جمال بنماید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]