گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

از وصلت آنکه همچو سوسنش تنست

روزم ز طرب چو سوسن بر چمنست

امروز بدان شکر که در عهد منست

چون سوسن ده زبانم اندر دهنست

سنایی

آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست

بر من ز من از صفات هستی بدنست

تا ظن نبری که هستی من ز منست

آن سایه ز من نیست که از پیرهنست

کمال‌الدین اسماعیل

شمعم من اگر چه ز آتشم رنج تنست

هجران ویم بتر ز گردن زدنست

گر باز گرفته ام بجان آتش را

زانست که روشنایی چشم منست

خواجوی کرمانی

آن یار که سیمین بر و نسرین بدنست

رفتم بسراچه ئی که او را وطنست

در پیش نهاده بود یک رشته دُر

وان رشته ی دُر هنوز در چشم منست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خواجوی کرمانی
اسیری لاهیجی

ظاهر ز مظاهر جهات ذات منست

گر علوی و سفلی است و گر جان و تنست

گر عالم و آدم است و گر ملک و ملک

گر کون و مکان و گر زمین وز منست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه