گنجور

 
جهان ملک خاتون

کدام درد که ننهاد بر دلم گردون

کدام غم که نخوردم من از زمانه دون

کدام حسرت و جوری ندیده ام به جهان

کزان ستم رخ جان را نکرده ام گلگون

کدام سرو سهی کاو نرفت از چشمم

که در فراق نپالوده ام ز مژگان خون

چه کرده ام من بیچاره کم جزا اینست

مگر ز بخت بدست این و طالع وارون

برفت لیلی خوش منظرم ز دیده از آن

شدم ز درد فراقش بدین صفت مجنون

کسی که افعی هجرانش زخم بر دل زد

گمان مبر که شفا یابد از هزار افسون

به آب دیده تصوّر که آتش دل من

فرو نشیند لیکن همی شود افزون

به روی چون زر من اشک سیم می بینی

مگر که غافلی ای جان من ز ریش درون

جهان بسوخت در این درد و بر جهان دل خلق

که چون به سر برد آخر درین مصیبت چون

جواب داد که چونم که کس مباد چو من

نه روزگار و نه دلدار و تن ذلیل و زبون

ولی امید به بخشایش خدا دارم

که آورد تنم از آتش گنه بیرون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

بتی که سجده برد پیش او مه گردون

به نیکوئی بر او نیکوان دیگر دون

بدان دو لاله مصقول دل کند مشغول

بدان دو سنبل مفتول دل کند مفتون

اگر نوان و نگونست زلف او چه عجب

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خوی

بر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون

شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولی

ز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون

چرا فروخته تر باشد آتش رخ تو

[...]

امیر معزی

شدست روز همه خلق فَرّخ و میمون

به روزگار شه نیک‌بخت روزافزون

شه زمانه ملکشاه کافرید خدای

همیشه طالع او سعد و طلعتش میمون

به طلعتش همه ساله منورست زمین

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطون

نهفته گشت علامات چتر آینه گون

ز نقشهای عجیب و ز شکلهای غریب

صحیفه های فلک شد چو صحف انگلیون

جناح نسر و سلاح سماک هر دو شدند

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

زهی محل رفیعت ز حد و هم بیرون

نهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون

امام مشرق و اقضی القضاه روی زمین

که مثل تو ننماید سپهر آینه گون

خرد نداند گفتن مناقب تو که چند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه